"منم جنگ جوی بزرگ فرزند دلیر جنگل. آن که سرزمینهای بسیاری را فتح کرده، مردان بسیاری را به زمین افکنده، شمشیرم برنده و نیرویم به اندازه صد فیل جنگی است بدانید که من از همه برترم." این جملات بخشی ازکارتونی در زمان کودکی ما بود. به یاد ندارم چطور حفظم شده ولی مطمئنم درست درخاطرم مانده شاید چون در طول قصه این جملات چند بار تکرار شد. قصه خرگوشی بود که می خواست وارد خانه اش شود. که یک دفعه از داخل آن این صدا را شنید. رفت و دانه دانه کل حیوانات جنگل را آورد. اما حتی فیل هم ترسید و فرار کرد. آخر سر قورباغه به عقلش رسید که موجودی با این زورداخل لانه خرگوش جا نمی شود! رفت داخل و دید که یک کرم کوچولو از انعکاس صداش داخل لانه خرگوش سوئ استفاده کرده و در تاریکی آنجا مخفی شده است. الان که فکر می کنم می بینم خیلی اموزنده بود.شاید بد نباشد گاهی خودمان را جایی ببریم که احساس قدرت کنیم. یا یادمان برود که چقدرکوچکیم. هر چند بعضی آدمهاهمیشه همینند. کرم کوچکی که سو استفاده می کند ازتاریکی یا موقعیتی که مال دیگری است. فقط کافی است کمی حق به جانب باشی و از زمین و زمان طلب کار. دو روز اول هفته برای مصاحبه رفتم. چه بودند که من احساس با سوادی کردم . بعد یاد این قصه افتادم و یاد خیلی از ادمها. طبلهای توخالی در اطراف ما پرهستند اما به چیز دیگری هم معتقدم اگرکسی چنین باشد دنیا رسم خود را به او خواهد اموخت. بگذریم دیروز سر راه سری به موزه رضا عباسی زدم نرسیده به سید خندان. و درانجا برای اولین بار مجسمه بت دیدم!! خیلی هم قشنگ بودند. و بعد به نظرم رسید چرا در جاهای دیگرچنین مجسمه هایی نیست؟! آیا واقعا نیاکان ما در هیچ دوره ای بت پرست نبوده اند؟! یا نکند موزه های ما هم مشمول سانسور شده اند؟! چند چیز جالب هم یاد گرفتم: -کامبیز پسر کورش بوده که مصر را فتح می کند!یادم نمی اید در تاریخ مدرسه اسمی ازاو آورده شده باشد. -تکوک معادل RHYTON که کلمه ای یونانی است به معنی جامی است که با مجسمه حیوانی تزیین شده و در تعریفش نوشته بود استوانه یا مکعبی که اصولا بر پشت حیوانی سوار است. و چقدر زیبا بودند. مثلا یک سراسب بود با تمام جزییات. یا سنجاقها و قلاب کمربند از مفرغ مربوط به 2-3 سده قبل از میلاد. سر یک عقاب از جنس کریستال معدنی مشکی! ویک حدس زدم این که در قدیم شاید نشانه هنر یک هنر مند تکرارطرحش بوده که نشان می داده چقدر استاد است . مثلا تکرار یک نقش سه طرف یک ظرف. بر عکس حالا که هرطرح تکراری را ماشین می زند. - نکته دیگر این که چه عوددان ها وپیه سوزهای چند شاخه قشنگی داشته اند این نیاکان ما. من چندین و چند مجسمه گربه دیدم که پیه سوز یا عوددان بود. خیلی هم زیبا اصلا فکر نمی کردم گربه در قدیم محبوب بوده. و پیه سوز ها بر عکس چیزی که تصورمی کردم اغلب چند شاخه بودند. درست مثل لوستر های امروزی. -دو طبقه موزه را دیدم. طبقه اول که بخش نگارگری و خوشنویسی بود بسته بود چون من دیر رسیدم . اما واقعا احساس شکوه و عظمتی در پس این اثار نهفته است که انسان راتحت تاثیر قرار می دهد.

/ 2 نظر / 9 بازدید
شیث

قشنگ بود

پر

من هم اسم پسر کوروش رو نشنیده بودم ... مرسی از اطلاعات ... خوشان آمد[لبخند]