اندر احوالات احتمالات

اگر ایران بودم این روزها برایم روزهای سختی بود. گفتن اینکه تصمیم گرفته ای زندگی در ان سوی دنیا را به هر دلیلی به زندگی در کنار عزیزانت ترجیح دهی به انها که دوستشان داری کار راحتی نیست.

اگر ایران بودم این روزها دو دل می شدم که استعفا بدهم و وارد دنیای نا شناخته شوم یا مثل حالا بروم و برگردم. که اگر گزینه دوم را انتخاب می کردم استرس بیشتری را باید می پذیرفتم. و در بازگشت همه اش به رفتن دوباره فکر می کردم. به این که مثلا خانه و زندگی را کی جمع کنم و کی برای مدت نامعلوم جلای وطن کنم. شاید هم با توجه به بعد مسافت و هزینه بی خیال برگشتن دوباره می شدم و ویزا باطل می شد! یا شاید تصمیم می گرفتم برای ادامه تحصیل شانس خودم را بیازمایم که این هم همراه بود با خیلی حواشی.

اگر ایران بودم. نمی دانستم چقدر از پس اندازمان را دلار کنیم و ببریم. چرا که هر لحظه ممکن بود موقعیت شاید شغلی یا تحصیی پیدا شود و قیمت دلار سرزمین جدید تفاوت زیادی کرده باشد.

اگر ایران بودم. این روزها را برای پدر و مادرم سخت تر می کردم چرا که باید دوری دو فرزند را همزمان بیازمایند که هر دو مسافرند و وارد دنیاهای تازه ای می شوند که چیزی از انها نمی دانند.

اگر ایران بودم. مادر بزرگ نازنینم که این روزها غمگین امدن عزیزترین است و جا به جا شدن خاله کوچکتر به منزلی دور تر از انهاست این روزها کمتر شاد بود.

اگر ایران بودم شاید تا حالا به  خاطر نداشتن پروژه جدید و دوری راه شرکت استعفا داده بودم یا استعفا داده شده بودم. و این روزها حال و هوای دیگری داشتم.

اگر ایران بودم این روزها به جای خوشحالی برای دیدن عزیزترین به زودی غمگین ندیدنش بودم تا دیر ها!

امممما

خدا را شکر که:

ایران نیستم و تا ٢ سال اینده فرصت دارم تا کسانی را که دوستشان دارم اماده کنم و خودم هم اماده رفتن به جزیره دوردست شوم. لازم نیست بهشان حالا بگویم و نگرانشان کنم.

ایران نیستم که نگران کارم باشم و مردد که چه کنم. راه تحصیلم را قبلا انتخاب کرده ام و می دانم که اینجا چه می خواهم.

ایران نیستم که حالا مادر و پدر- برادر و مادربزرگم و... نگران روزهای اول تنهایی من باشند. فکر می کنم که توانسته ام در این مدت ٧ ماه و اندی اعتمادشان را جلب و خیالشان را قدری از بابت خودم راحت کنم.

نگران خانه و زندگی ام نیستم چرا که تکلیفش را قبلا روشن کرده ام.

 

نگران دوری بیش از حد دنیایم.اینجا حداقل این ارامش روانی را دارم که هر وقت اراده کنم ١١ ساعت بعد تهرانم.

و از همه مهمتر خدا را شکر که این روزها روزهای شادی دیدار عزیزترین در کمتر از یک ماه را دارم نه غم جدایی او .چرا که او هم مسافر همین سرزمین است. و همین فکر مایه ارامش همگی ما.

و در اخر این که یک عذر خواهی اساسی به خدا بدهکارم چرا که اگر ویزای تحصیلی سال گذشته ام به موقع می امد امروز غم بزرگتر ی داشتم. و اگر نمی امد امروز سرگردان بودم. امروز می دانم که این بهترین حالتی بود که می توانست برای من اتفاق بیفتد.

هر چند شاید رنج داشت اما نتیجه بهینه خواسته های همزمان من این رنج را می طلبید و اگر جز این بود باید رنج بیشتری را برای مدتی بیشتر تاب می اوردم.

پس خدایا متشکرم! باز هم هوای من را داشته باش و هر چند گاهی نا شکری می کنم اما به حرف من گوش نکن و هر انچه را باید خود برایم بخواه.

 

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
thepresent

خوشحالم که خوشحالی

سماع

ممنون دوستم. شما لطف داری

باران

خداروشکر ایران نیستی بی وجود

باران

خدارو شکر ایران نیستی بی وجود

سماع

جناب باران پیشنهاد می کنم تکه کلام بهتری انتخاب کنی به جای بی وجود!

لیلا

کاش عکس از سفرهات میذاشتی