تولد

چند روز بیشتر به ٣۵ ساله شدمان باقی نیست و این بهانه این نوشتار است. برای مدتها فکر میکردم که رمز عبور اینجا را گم کرده ام امشب اما پیش خودم گفتم بر می گردم و انقدر تلاش میکنم تا وارد بشوم که شد. داشتم به تولدهای بعد از سی سالگی فکر میکردم که هر سال چقدر متفاوت بوده اند. تقریبا دو هفته بعد از سی و یک ساله شدن برای رسیدن به یک ارزو راهی المان شدم. سال بعد عل رغم امدن عزیزترین به المان من مسافر سیدنی بودم و روز تولد بر فراز ابهای اقیانوس داخل هواپیما. سی و سه سالگی را با اقای همسر به دور از سایر عزیزانمان در بارسلونا جشن گرفتیم و سی و چهار سالگی در گیر و دار دفاع و کودک متولد نشده ای بودم که سه ماه بعد متولد شد. سال پیش هم در روز تولدمان برای سومین بار کنار عزیزترین نبودم و او با مهربانی همیشگی اش خودش را برای اولین تاریخی که من می توانستم که فردای تولد و روز قبل از دفاع بود رساند. امسال هم دور از همدیگر هستیم اما دلمان همچنان به عشق هم میتپد. امسال هم با سال قبل متفاوت است و حالا من فرزندی دارم دوست داشتنی! خداوندا سپاس بسیار به خاطر انچه روزیم کردی از بهترین هایت.

/ 0 نظر / 2 بازدید