مورچه

یک مورچه روی میزم دارد راه می رود. گاهی روی صفحه کلید گاهی روی تقویم رومیزی. هر چند عکس بالایی تقویم یک سری گل وحشی زیباست بی تفاوت فقط می رود. داشتم فکرمی کردم یک مورچه هیچ وقت از دیدن چیزی لذت می برد! چون اصولا فقط اجزا را می بیند نه کل را. شاید هیچ وقت نفهمدکه چه چیزهای بزرگی در دنیا وجود دارد. گمان نمی کنم که گردن داشته باشد تا لااقل بالا را نگاه کند. دریای یک مورچه یک قطره آب است نه حتی یک چاله. ادمها هم بعضی مورچه صفتند. در دنیای به این بزرگی به یک دانه گندم یا جو راضی می شوند و فکر میکنند دنیای دیگران هم همین قدر است. ازحل مشکلات کوچک زندگیشان عاجزند و تلاشی هم برای دیدن دنیایی بزرگتر نمیکنند. مورچه گردن ندارد(شاید) ما که داریم!

/ 0 نظر / 9 بازدید