مهمانان ناخوانده

قبلا دو بار امده بودند و خواسته بودند که با من صحبت کنند. اخر ترم بود و من خیلی مشغول. از طرفی هم شنیده بودم که به گروه مبلغان مسیحیت مربوطند و می ترسیدم کم بیاورم و مشکلی به مشکلات فلسفی ام اضافه شود.

سراغ دوستان دیگر هم رفته بودند و مثلا یکی جواب داده بود که من از دینم راضی هستم.

انگلیسی بودند و فارسی حرف می زدند. یک برگه نشان می دادند که ایا جواب این سوالها برایت مهم است و اگر انتخابی می کردی سعی می کردند قانعت کنند که وارد شوند و صحبت کنند.

دو بار قبل من گفتم که وقت ندارم و انها هم گفتند که بعد بر می گردند. من هم فکر کردم که جدی نمی گویند. امرزو عصر ولی باز امدند! این بار خودم هم کنجکاو بودم بدانم چه طور بحث می کنند یا چطور بحث را جلو می برند.

پس اجازه ورود دادم. دختر بنده خدا باورش نشد. دو بار پرسید که مطمئنی وقت داری؟!

با همسرش امده بود اجازه ورود خواست برای او وقتی به او هم اجازه دادم بیشتر تعجب کرد!

وارد شدند و علی رغم اجازه من برای ورود با کفش کفشهایشان را در اوردند و گفتند کثیف است. درباره فارسی یاد گرفتنشان گفتند در انگلستان و این که 4 ماه است اینجا هستند. از المانی خواندن من پرسیدند و وقتی من گفتم که وقتی می فهمند انگلیسی بلدی با ادم المانی حرف نمی زنند. با تعجب گفتند برای ما برعکس است!

گفتند که وقتی می فهمند انگلیسی زبان هستی برعکس فقط سعی می کنند المانی حرف بزنند. چون فکر می کنند از سر خودخواهی و اینها المانی حرف نمیزنی!

عجب ملت جالبی هستند این المانیها.

بحث شروع شد و من را معلومات مسابقه قران دبیرستان نجات داد و گر نه کم می اوردم. درباره خلقت ادم و حوا و نتیجه گناه و مجازات گناه و اینها .از توکل بر خدا گفتند. و من هم مرتب تعجب می کردم و برایشان شاهد از قران می اوردم. انها هم از گفته های من متعجب می شدند.طفلکی ها عجله هم داشتند وگرنه بحث جالب تری می شد.

اقاهه گفت که اینجا هم  دوستی المانی دارند که انگلیسی بلد نیست. این بنده خدا هم که المانی بلد نیست. پس با هم فارسی حرف می زنند! جون دوستشان فارسی بلد است!

خودش می گفت جالب نیست یک مرد المانی یک مرد انگلیسی در المان با هم به فارسی حرف می زنند.

خواستم که کتاب عهد عتیقشان را امانت بگیرم که ندادند و گفتند برایم یکی امانت می اورند. 

فکر نمی کنم به نظر امده باشد که حاضر به تغییر مذهب هستم. برای من فرصتی بود برای گپ زدن بین ادیان. امیدورام برایم کتاب بیاورند. کتابی که ترجمه فارسی زبور-تورات و انجیل بود.

یک نکته جالب دیگر بحث این بود که اقای مهمان وقتی می خواست چیزی را به خاطر بیاورد و نمی اورد و در نهایت یادش اورد گفت اها افتاد! با مزه بود.

 

/ 0 نظر / 15 بازدید