حس نوستالژی

یادت هست در فیلم سارا کورو یک صحنه ای بود  که سارا دیر سر کلاس می رود. وقتی معلم دلیلش می پرسد می گوید که با پدرش قرار گذاشته اند که هفته ای یک روز سر یک ساعتی با هم دعا کنند یا همچین چیزی! آن موقع که این صحنه را دیدم هرچند برایم معنی خاصی نداشت اما در ذهنم ماند چون چیز خیلی جدیدی بود. ان موقع نه از نوستالژی چیزی می دانستم و نه از دل تنگی به این معنی که حالا می دانم!

امشب اما پشت کامپیوتر نشستم که کلمه های کلاس زبان را دربیاورم. کادر را کمی جا به جا کردم. از پشتش یک چیز آشنا پیدا شد.- می دانی که دیر زمانی است عکس تو پس زمینه کامپیوتر است از اخرین سفری که با هم رفته بودیم.- چقدر عجیب که تو ان روز کفش نپوشیده بودی و درست همین دمپایی که حالا پای من است را به پا کرده بودی!! 

همین دمپایی که مامان برای هر دومان خریده بود خیلی سال پیش و ما در هر اردویی و سفری اول ان را برمی داریم.این صحنه من را برد به سالها پیش وقتی که  آن صحنه فیلم سارا کورو را دیدم و علامت سوالی که از دیدن این صحنه در ذهنم شکل گرفت. امشب سارا کورو را و پدرش را فهمیدم. امشب با دقت نگاه نکردم اما چیزی را دیدم که این همه روز و در این همه دیدن عکسها ندیده بودم!! حتی شاید ان روز که کنارت ایستادم و عکس گرفتیم!! عجیب بود برایم زیاد هم عجیب بود!

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید