لبخند استاد

امروز بعد از 57 روز شبیه سازی مرحله اول پایان نامه ام تمام شد. اسیستان ... به من گفته بودند یک هفته میشود.

البته استاد اصلا چشمش اب نمیخورد که من به این زودی این مرحله را تمام کنم. چون سه تا لوپ تو در تو رفریجریشن با سه تا رفریجرنت مختلف و یک عالمه مجهول بود. سیستم من برای این مهندسان فرایند نخوانده خیلی پیچیده است برای همین خیلی تعجب می کنند وقتی مثلا فلش تانک می بینند. بگذریم. خودم هم فکر کنم کارم بد نبوده تا حالا و مثلا نسبت به یکی دو نفری که با هم تز هامان را شروع کردیم جلوترم.

امروز رفتم به استاد اطلاع بدهم و ازش وقت بگیرم برای چک نتایج قبل از شروع مرحله بعد که بعدا بد بخت نشوم. وقتی بهش گفتم تمام شده ان قدر ذوق کرد که اشک تو چشمش جمع شد. واقعا ها! الکی نمی گویم!

بعد گفت  ای دونت بیلیو است؟!!

من گفتم بابا استاد من را دست کم گرفتی ها:))  خدایی خستگیم در رفت.فکر کنم بهم خیلی افتخار کرد و الان تقریبا مطمئنم که سر کلاس ورودی جدید ها حتما از من تعریف می کند:))))

پی نوشت: استاد عزیز من یک خانم پرفسور اکراینی است که اینجا مهمان است و خیلی کارش درست است و دردهای مشترک سر ملیتش زیاد کشیده است.

/ 0 نظر / 7 بازدید