خانه امن

در زدند. پشت در دختر کوچولویی بود حداکثر 9 ساله. سلام کرد و سینی حلوا را تعارف. پنج شنبه آخر سال است خوب. پرسیدم که از طرف همسایه بالایی است ؟! تلاش کودکانه ای برای مودب تر جواب دادن کرد و گفت که بله. یک لحظه مکث کردم به ذهنم رسید که ازش بخواهم حالا که مهمان مادربزرگ است کمتر شلوغ کند( چون احتمالا تا پایان تعطیلات اینجاست)

بعد دلم نیامد اخر شنیده ام که خانه خودشان کرج است. یاد ذوق کودکانه خودم و عزیزترین برای امدن به خانه مادر بزرگ که صبح ساعت 4.5 بیدارمان می کرد افتادم و همه شادی که از تهران امدن و دیدار خاله ها و مادر بزرگ و پدر بزرگ نصیبمان میشد! پیش خودم فکر کردم خانه مادر بزرگ امن ترین جای دنیا برای بچه هاست خرابش نکنم. تشکر کردم و در را بستم.

/ 1 نظر / 4 بازدید
شیث

اول آخیییییییییییییییییییییییییییی! دوم ای ول سوم :)