یاد تو

امسال هر کدام از ما برای باور بهار بی تو کاری متفاوت انجام داده است. من برای اولین بار سبزه سبز کردم. یک جور باغبانی است دیگر. کاری که تو عاشقش بودی.  احساس خوبی داشتم از قد کشیدن دانه های کوچولو. سعی کردم و می کنم باور کنم بهار از راه می رسد اما این بهار و نوروز هم از روزهای سخت زندگی است. امروز اولین ای میل تبریک سال نو را با تسلیت دوباره رفتن تو گرفتم . برای برای ما چه معنایی دارد وقتی سال نو می شود و غم تو کهنه! تبریک سال نو چه معنی دارد وقتی اولین عیدیست که نیستی و این بار دوستان و فامیل نه به احترم بزرگ فامیل بودندت  نه به خاطر عزیز بودنت که برای تسلی ما در نبودنت خواهند امد! اینجا که نه تهران.

مادربزرگ دست و دلش به خانه تکانی نرفت. هر هفته دوست داشت برایت ختم انعام بگیرد و خیرات زیادی کند گاهی کرد گاهی انفاق کرد.

تقریبا 100 روز که پر کشیده ای و این غم برای ما تازه تازه است.

شب جمعه اخر سال امسال ما دو عزیز تازه سفر کرده داشتیم که به فاصله کمتر از دو ماه به هم ملحق شده بودند و این ساده نبود.

و حالا این عید! امشب گفتم نقاشی بکشم و چیزهایی کشیدم. در میان چند سین هفت سین طرحم خورشیدی کشیدم که تو بودی. بعد یادم افتاد که هر بار ازت می پرسیدیم چه بکشیم می گفتی یک باغ با یک اوجیگ- این کلمه را فقط شنیده ام پس ببخش اگر اشتباه می نویسم. ولی من هیچ وقت نکشیدم. حالا پشیمانم کاش هر بار در همه نقاشی هایم همین را کشیده بودم.

سال گذشته ین روزها تو صحیح و سالم بودی و در مخیله هیچ کدام از ما رنجی که در چند ماه اخر کشیدی نمیگنجید. در مخیله هیچ کداممان هنوز هم رفتنت نمی گنجد و همین این رنج و غم را تازه نگاه می دارد.

شاید در بهشت هم همزمان با بهار زمان چیزی تغییر کند. ای جاودانه در بهار خیلی حرفها در دلم هست که در دلم خواهد ماند تا قیامت!

 

/ 0 نظر / 16 بازدید