این چند روز سخت گذشت ولی شاید نه به آن سختی که انتظار داشتم با خودم با تساهل و تسامح برخورد کردم. به خانه جدید اسباب کشی کردیم. جابجایی ها تمام نشده ولی زیاد هم باقی نمانده است. همسایه های بد و بی فرهنگمان راهم واگذار کردیم به حساب و کتاب در کار.پنج شنبه هم هشتمین سالگرد عهددو نفره مان بود که حتی فرصت یک دور کوچولو بیرون خانه هم نشد. سرم شلوغه و حوصله تمام کردن کارهام را ندارم. به پیشنهاد یک دوست مطالب دو پست قبلی که به در گیری من با gga مربوط بود سانسور شد. خیلی چیز می خواستم بنویسم پرید!

/ 2 نظر / 10 بازدید
پر

سلام ... مبارک باشه ... اقلا بیا به ما شیرینی بده مطالب دو پست قبلب که حذف نشده[زبان] امیدوارم کارها زود زود جفت و جور بشه ... هرچند که میدونم بعدش یک کار جدید و مشغله جدید میخوای[چشمک]

سماع

مرسی قربانت.[گل] نگفتم حذف که دوستم گفتم سانسور. شیرینی هم به روی چشم.[قلب] بعدش دوست دارم دوباره بیام کلاس زبان. دلم تنگ شده.[گریه]