يک پست کاملا زبانی   

امروز دقیقا ۴۰ روز به امتحان ای بی تی تافل من می‌ماند. چقدر هم که درس می‌خوانم! ۸۰ بشوم بس است. هنوز هم که به جمع بندی نرسیدم که باهاش کاری بکنم. البته با این وضعی که الان دارم ۷۰ بشوم خوب شدم! در تست زدن یک مشکلی دارم مخصوصا در لسنینگ که دقیقا کلمات را می‌فهمم اما موقع زدن شک می‌کنم که چی درست است. گزینه را که می‌خوانم به نظرم می‌اید که این که اول فکر کرده بودم غلط است و غلط می زنم. خیلی راه دارم و تمرین زیادی لازم.

این کتابهای آمادگی هم که به نظر من اصلا تکنیک خاصی نگفته‌اند! عزیزترین می‌گوید کتابها یک سری چیز را در ذهن آدم پر رنگ می‌کنند که سر جلسه امتحان حواست باشد تیپ سوالها چطوری مي‌تواند باشد. خوب قبول! مثلا در یکسری سوالها جمله اخر مهم است می‌گوید اگر اولش را نشنیدید یا جا ماندید مهم نیست. در یکسری دیگر جمله اول مهم است. اما خوب آدم چه می‌داند کدام تیپ سوال دارد می‌اید! این است که بنده افتضاح می‌زنم!

معلم خصوصی ای‌التس هم که گیر نیاوردیم هنوز. چند روز پیش با هزار مکافات رفتیم یک موسسه‌ای تعیین سطح بدهیم که معلم بگیریم. طفلک آقای همسر این قدر در سرما ایستاده بود که منجمد شده بود. رفتیم و تعیین سطح دادیم سطحمان در حد پر ای التس نبود نگو که برای سطوح پایین معلم خانه می‌فرستند! در آگهی هم هیچ نگفته بودند.

مدیر موسسه شخصا باما مصاحبه و صحبت کردو البته کلی خالی بست.گفت که ما فقط با معرف می‌پذیریم ولی چون شمایید باشه حالا! ما شاخ در آوردیم که پس چرا هی اگهی می‌دهید اگر این قدر کار بارتان سکه است؟!گفت که نمره زیر ۵ در امتحان تعیین سطح اجازه ورود به کلاسها را ندارد. در حالیکه کارنامه‌هایی که جلوی در ورودی زده بوند ۵و۵.۵ در امتحان واقعی گرفته بودند.اگر هنر موسسه این است که نمره طرف همان که بود بماند که چه کلاسی. اگر هم که نه طرف داشت دروغ می گفت که سطح ما خیلی بالاست و زیر ۵ اجازه شرکت در کلاسهای ما را ندارد. در هر صورت از نظر ما یک گزینه ۱۰۰٪ رد بود. در نتیجه تاثیری نداشت. یک چیز با مزه دیگر که آقای مدیر موسسه می‌گفت این بود که معلمهای ما اساتید دانشگاهند و خیلی کلاسشان بالاست و خانه کسی نمی‌روند و دانشجو باید بیاید. معلم‌هایشان مو بلند و تیغ تیغی و اینها بودند. با آن تیپها در خیابان راهشان نمی‌دادند چه رسد به دانشگاه که تازه بخواهند تدریس هم بکنند!

 به من گفت شما از سطحی که گفتی داری می‌خوانی پایین‌تری و اقای همسرتان بهتر امتحان دادند. اقای همسر که مثل من متعجب مانده بودبعد گفت یک سری چیزها را شانسی زده .در حالی که من سعی کردم از سوادم استفاده کنم. نمی‌دانم شاید هم واقعا از سطح یک دانشجوی اف سی ایی پایین‌ترم. و آقای همسر این طوری گفت که دل من نسوزد؟!

البته شاید هم صرفا یک کار سیاسی بود که هر دو را جذب کند که دفع کرد.من که کلا دارم به این نتیجه می رسم که خودمان کتاب بگیریم و بخوانیم. البته این خطر وجود دارد که هیچ وقت نخوانیم و معلم می‌تواند نقش یک کاتالیزور را داشته باشد.

لینک
سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦ - خودم!