چهارشنبه معنی اللهم اشغل الظالمین بالظالمین را فهمیدم!

همکار معلوم الحال من و مدیر معلوم الحالتر با هم دعوایشان شد ناجور. مدیر ارشد هم به همکار معلوم الحال توصیه کرده بود که برو مرخصی دو هفته!

این مدیر فسقلی- از لحاظ عقلی - هم کلی به تکاپو افتاد که من که با مدیر ارشد صحبت کردم چه گفته‌ام! نکند که زیرآب ایشان را زده باشم؟! البته قبل‌تر به بنده گفته بود که فکر نکنید می‌توانید زیرآب من را بزنیدها! من خیلی کارم درست است و اینجا قدیمی‌ام و مدیر می‌تواند زیرآب پرسنلش را بزند نه پرسنل زیرآب مدیر! جالب قضیه اینجاست که من در جواب مزه پرانی‌های ایشان از ایشان خواسته بودم با من شوخی نکند . این حرف را تحویل من داده بود!

خلاصه هر دو نفر به تیر ترکش همدیگر گرفتار شدند و البته من هم که از دست هر دو نفرشان کفری بودم مقادیری دلم خنک شد. البته باز هم مثل قبل هر دو شکایت همدیگر را پیش من آوردند! و این موضوعی بود که من به مدیر ارشد گفته بودم.

مدیر فسقلی چند بار به من گفته که اصلا من چرا با مدیر ارشد صحبت کردم. برای او گران تمام شد! به درک . می‌خواست اشتباه نکند.

اما یادداشت همکار معلوم‌الحال برای خداحافظی کاملا نشان‌دهنده شخصیت والای ایشان بود. که البته توسط اینجانب مستقیم به سطل آشغال ارسال گردید. نوشته بود:

خانم ***

من رفتم.

شماره تلفنم   خانه******* موبایل********

حتما باهام تماس بگیر. خداحافظ

حلالم کن

ادبیات ایشان را ببینید و خود حدیث مفصل بخوانید ازاین مجمل! که من با چه انسان فرهیخته‌ای سر و کار داشتم.  البته هر چند به زبان نمی‌اورد اما تفاوتی در حد خدا و بقیه برای خود و دیگران قایل بود. امیدوارم که دیگر برنگردد. من چه نیازی به ارتباط با چنین انسان از دماغ فیل افتاده‌ای دارم.

لینک
شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - خودم!