ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد!

خسته‌ام از بودن با این آدمهای کج و کوله. آنقدر کج و کوله که هیچ احساس نیازی برای برقراری ارتباط با‌انها نمی‌کنم!

اوضاع خانه قدری آرام شده قدری! نه بیشتر به این معنی که انگار معلم بچه فیل بالایی‌ها بدجور گوشش را کشیده که تا قبل از ۱۱ می‌خوابند(معمولا) چند وقتی هم هست که دیگر مثل قبل ۲ صبح از بیرون تشریف نمی‌اورند. اما تا دلتان بخواهد همسایه کناری از حدود ۷ صبح تا ۱۱ شب و در ظهرها بیشتر سر بچه‌هایش جیغهای بنفش می‌کشد و البته بچه‌ها هم این کار را از مادر فهمیده‌شان یاد گرفته‌اند.

جمعه رفتیم کنسرت گروه عارف. ۱۶ نفر بودند. مشکاتیان سنتور می‌زد و چه سنتوری می‌زد! نوربخش می‌خواند و کیوان ساکت هم جزو نوازندگان بود. انتراکت را حذف کردند و با سانسور بخشهایی مثل تک نوازی نی که در شبهای قبل وجود داشته سر و تهش را هم آوردند. 

نمی‌دانم چرا اینجا را باز کردم؟! دیگر حال و حوصله حساب کتاب برای آینده را ندارم. حال و حوصله سرچ کردن برای خارج رفتن!

به قول کتاب عربی چهارم دبیرستان:اف لهذالحیات الموحشه

لینک
یکشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٦ - خودم!