به نام خدای انصاف

چند دقیقه پیش دوست عزیزم اینجا بود.ازش پرسیدم تعطیلات چه طور بود؟!

بنده خدا هم یک کلمه گفت رفتیم خرید. من اما این دو روز تعطیلی را برایش یک مرور سریع کردم. که البته خیلی بیشتر از یک جمله بود.

بعدش که رفت یاد زویا پیرزاد افتادم که توی یکی از داستانهاش میگه مردم نظرت را می

 پرسند برای اینکه انتظار دارند باهاشون موافقت کنی یا تاییدشان کنی.

من که الان از این جمله فراتر رفتم پرسیدم و همش خودم تعریف کردم. در واقع انگار پرسیدم که جواب خودم را به سوال خودم بدهم. برام عجیبه. یعنی قبلا هم این طوری بودم؟! کسانی که من را می‌شناسند لطفا نظر بدهند.

دوست خوبم منو ببخش!

لینک
شنبه ٥ آبان ،۱۳۸٦ - خودم!