به نام خدای صبر

زنگ زدم شورای فرهنگی سفارت. گفتند نتایج اوایل نوامبر برایتان ای میل می‌شود چه مثبت چه منفی!

و این یعنی این که هنوز به شمارش معکوس نرسیده‌ایم!

پر عزیز دارم به جایگزینی برای خودم! فکر می‌کنم. هنوز به جایی نرسیدم.

در مورد خودم به یک نتیجه حکیمانه رسیدم من اصلا روحیه خوش آمدن از همسایه جماعت را ندارم. داشتم فکر‌می‌کردم از هر خانه‌ای که آمدیم به مرور زمان که اتفاقات افتاده درآن خانه را فراموش کردم به جمع بندی مثبت رسیدم. البته آدم خوب و بد نه دقیقا با اولین برخورد ولی با دومی و سومی قابل شناختنه و به شناختی که از آدمها دارم تقریبا شک ندارم.

در خانه قبلی آدمها خوب بودند ولی بعضی وقتها از دستشان در می‌رفت و  بعد سعی ‌می‌کردند جبران کنند.مثلا همسایه کناری که به دلیل ماهیت خانواده‌شان بعضا پر سر و صدا بودند هر از گاهی کارهایی می‌کردند که واقعا ادم شرمنده‌ می‌شد. مثلا خانم همسایه یک روز برایمان یک ظرف بزرگ آش رشته آورد. من که کلی ذوق زده شده‌ بودم با شنیدن لحن محبت‌آمیزش که گفت ببخشید سرد شده خیلی دوست داشتم همان که کشیدم برایتان بیاورم اما خانه نبودید واقعا خجالت کشیدم که چرا چند وقت پیش ازشان خواستم کمتر سر و صدا کنند! آن لحظه یقین کردم که ما را دوست دارند و نمی‌خواهند ازارمان بدهند.(البته در مدت حدود یکسالی که آنجا بودیم بارها هم ایشان هم دیگران با چنین برخوردهایی غافلگیرمان کردند.)

ما جوان‌ترین زوج بودیم و هر دو شاغل خوب هوایمان را داشتند.اما مثلا دو تا عیب بود که من را خیلی آزار می‌داد:۱- بچه‌های این همسایه‌های محترم ادم را که می‌دیدند سلام و علیک نمی‌کردند و مثلا اگر کله سحر پایین رفتنی بهشان بر‌میخوردی و جلوی چشمشان در را قفل می‌زدی-که هیچ شکی‌باقی نمی‌ماند که ساکن خانه‌ای - مثل... نگاهت می‌کردند و رد می‌شدند.۲- کفشهایشان را روی پادری در ‌میاوردند و هر بار که راه‌پله تمیز می‌شد مال ما و آنها جابجا ‌می‌شد و من حرص ‌می‌خوردم.

خانه کنونی اما به واقع مثل همسایه‌های دیروز رادیو جوان است. در مدت مشابه سال قبل سکونت ما هیچ کس آدم را از نوع قبلی تحویل نگرفته! عوضش بالایی‌ها مثل ماموت راه‌میروند و رفت وآمدشان صد برابر همسایه‌های قبلی است و بچه کوچک بیشتری دارند و در راه پله سیگار ‌می‌کشند و وقتی برایشان مهمان می‌اید در خانه‌هایشان باز است نه بسته! اینجا پادری در کار نیست که کفششان را رویش در آورند ولی کفشهای واحد کناری به دلیل در اوردن به طریق شلنگ تخته اصولا جلوی در ما پرت می‌شود! خودشان هم آنقدر مهربانند که تا جایی که بتوانند آدم را نمی‌بینند که نیازی به صرف انرژی برای سلام و علیک باشد. و در فسقل آپارتمان که همه جلوی پلک نه حتی چشم همدیگرند با جیغ و داد همدیگر را صدا می‌زنند.

می‌دانم که از هر بدی بدتر هست.نمی‌دانم آیا می‌توانم  روزی درباره اینجا هم به جمع‌بندی مثبت برسم یا نه!

به هر حال به نظرم اشکال از من است نه آنها!

لینک
شنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٦ - خودم!