خدایا ازت متشکرم به خاطر رسوندن یک آدم مهربان که ماشین را هل داد و من را نجات!

(جوی کنار خیابان از دو قسمت تشکیل شده بود عمیق و کم عمق و من موقع پارک کردن شیب بین این دو بخش را ندیدم! و یک چرخ ماشین در برزخ مانده بود و البته بیشتر از آن خودم!و یک آقای مهربان کمکم کرد حتی صبر نکرد ازش تشکر کنم. )

خدایای ازت متشکرم به خاطر همه چیز.همه نعمتهای خوبت. به خاطر اون مثل نیکی کردن و در دجله انداختن احتمالا امروز برای آقای همسر روزنامه می‌خرم! شاید یک روزی جایی اثر مثبت داشت.

این ترم کلاس زبان هم دیروز تمام شد تا الان ۳-۴ نمره از ۶۰ نمره کتبی غلط دارم.معلم مربوطه هم که چندان از من خوشش نمی‌امد.باید دید کلاسی را چند می دهد.

هر روز انتظار رسیدن نامه‌ای را می‌کشیم که قراره بیاید.امیدوارم خبرهای خوشی به همراه بیاورد.تا خیر چه باشد هرچند در آن صورت نگرانی‌اتفاقات بعدی برای همه مان است.اما بیاید بهتر است.

فعلا فراموش کردم که چه می خواستم در ادامه بگویم؟! سه شنبه هم می‌روم اردبیل ماموریت یک روزه.امیدوارم در سایت اذیتم نکنند.

لینک
یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦ - خودم!