به نام بهترین نام

امروز برای اولین بار ماشین آوردم تا سر کار و به اندازه پیاده روی هر روزم زودتر رسیدم.بعد از ظهر احتمالا بیشتر حال می‌کنم! چون پیاده روی برگشتم بیشتره.

به هر صورت ان شاا... بی قضا همه مسافرها به مقصد برسند.دیروز تلفن به میز من رسید.البته داخلی یک نفر دیگر غصب شد که فکر کنم ناراحت شد چون بهش اطلاع نداده بودند.من هم بهش حق دادم و امروز سعی کردم براش توضیح بدم که من این وسط تقصیری نداشتم.امیدوارم توضیحم کافی بوده باشه.

دیروز ۲ تا چیز با مزه پیش آمد.اول اینکه این خانم ۰ کیلومتری که همکار منه و مثل من تازه وارد از دیدن اسکچ‌های دستیش که نقشه کش با کد کشیده بود آنقدر ذوق زده شده بود که به چند نفر نشانشان داد.بعد هم پرسید از نظر اداری من باید زنگ بزنم و تشکر کنم؟! ما هم با تعجب گفتیم که نه چون آدم کارش اینه!

یک اتفاق جالب دیگه هم این بود که شیر دستشویی طبقه ما بالاخره درست شد.شیر مربوطه مدت مدیدی خراب بودو همه مجبور بودند از طبقات دیگه استفاده کنند. آخر سر پریروز یک کاغذ روی در دستشویی توسط یک ادم ناشناس نصب شد که روی آن نوشته بود:مسولین محترم شیر این دستشویی ۲۰روز است خراب است!

این اعتراض نتیجه داد و مسولین محترم تا دیروز ظهر خجالت کشیدند و شیر را درست کردند.

این چند روزه کم کم به سر و صدای تقریبا دائم همکاران محترم سیویل عادت کردم.

دیروز هم به بهانه پیگیری قرارداد رفتم پیش بابابزرگ شرکت و یک ذره چوغولی!(درسته؟) مدیر مربوطه را کردم.او هم گفت که پشیمان است و من را برای کار دیگری لازم دارد اما حرفی است که زده و فعلا من باید صبر کنم و به عنوان یک برادر بزرگتر!(دختر خانم ایشان از من بزرگتره و همکار خودمانه) به من گفت که آدم صبور برنده است!

شب  با آقای همسر صحبت این برادر بزرگتر شد.آقای همسر معتقد بود که این بنده خدا تکه کلامش اینه و چون همیشه با جوان تر از خودش شر و کار نداره به همه این را میگه.

بنده خدا سعی کرده انعطاف زیادی نشان بده آمما نمدانم حالا اگر واقعا رفتنی بشم که امیدوارم بشم چه جوری بهش بگم! البته امیدی که برای پروژه بعدی می‌داد چندان هم محتمل نبود.چون می‌گفت آقای معاون وزیر گفته پروژه را بدن به ما! البته دو تا دیگه هم داره میاد!!!

تجربه من از آمدن پروژه زیاد مثبت نیست.خدا می‌داند چه ‌میشود.

همسایه مزخرفمان هم دیشب خونه نبود.این هم یک اتفاق تاریخیه.البته من از ترس اینکه نصفه شب به بعد که تشریف میارند منزل من را بیدار کنند و  هم حرص بخورم هم بی‌خواب بشم قرص خواب هم خورده بودم و بی‌هوش افتاده بودم.

خدا را شکر دیروزم از پریروز بهتر بود.امیدوارم بهتر شدن ادامه داشته باشه.

لینک
سه‌شنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٦ - خودم!