به نام خدای هستی بخش

من شدیدا معتقدم که در این دنیا حساب و کتابی هست و هر کس اگر به اندازه سر س.زنی بدی کند نتیجه اش را می بیند.اما با یک موضوع مشکل دارم و آن این که آیا بدی کردن کسی که من اصلا و ابدا تا همین چند روز پیش نمی‌شناختمش جزو جزای عمل گرفتن من است یا نه!ربطی ندارد!

ای خدایی که همین دورو بری!کمکم کن.در این دو هفته به اندازه یک سال زمان غروی حرص خورده ام.واقعا این که می‌گویند از هر بدی بدتر هم وجود دارد راست است.تازه می‌فهمم وجود دوستم در شرکت قبلی یا خواهر جان در جای قبل تر چه سوپاپ اطمینانی بوده برای من که سر فرمانبرداری از آدمهای احمق و کله پوک را ندارم. انگار با حرف زدن یا نوشتن سبک نمی‌شوم.شاید هم اثر حرص و جوش دیروز باشد و البته دیشب. الان رفتم بالا که با مدیر ارشد مدیرم حرف بزنم اما نبود! تا عصر هم نمی‌دانم چه خواهد شد.شیطان مرتب در گوشم نجوا می‌کند که برو و حالی به این بابای نفهم بده که دلت راضی شود اما احساسی که نسبت به آدمهای نفرت انگیز محل کار اولم داشتم در من به وجود آمده که نمی‌گذارد این کار را بکنم.آنها آنقدر خردند که ارزش حرف زدن ندارند.

چند وقت پیش که با اقای همسر صحبت می‌کردم و احساسم را نسبت به این آدها می‌گفتم .او شاید برای آرام کردن من می گفت که این نظریات را بنویسم شاید بعدا میلان کندرای ایرانی شدم!هاهاها! البته به قول خودم اگر زنده ماندم.

از خودم هم عصبانی هستم.شاید بی دلیل شاید هم با دلیل. اما با این روحیه و اوضاع اگر بخواهم کار جدیدی را شروع کنم نمی‌کشم.آیا جای جدید هم این قدر پر تنش خواهد بود.آیا مدیری به نالایقی مدیر کنونی ام نصیبم می‌شود.خدا وکیلی تا الان کسی این همه استرس را در یک مدت کوتاه به من وارد نکرده بوده است.

یاد افسانه‌های آذربایجان می‌افتم که ته قصه های ناراحت  می گفتند عروسک سنگ صبور یا تو صبور یا من صبور !و در آن لحظه اگر کسی شخص رنج کشیده را در آغوش نمی‌کشید ...

لینک
دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦ - خودم!