ديروز نيمه شعبان بود و من اين روزها بی‌توفيق‌ترين روزهای زندگی ام را می گذرانم.

اندر مناقب خودم بايد بگيم که بهره من از نيمه شعبان امسال با اين همه فضيلت که قابل قياس با شب قدر است و... فقط غيبت بود با دست و زبان و چشم احول کردن و...

پنج شنبه دنبال مطلب برای مامان بوديم که شب مجری برنامه جشن ميلاد بود. تعداد قابل توجهی از نتايج جستجو مربوط به وبلاگهای ملت بود... هر کسی يک جوری ارادتش را بيان کرده بود.يک وبلاگ ديدم که اسمش لحظه‌ای با امام زمان بود و مطالب ساده و دلنشينی داشت در واقع يک نيايش نامه اينترنتی بود ...

ديروز رفتم مولودی. کلی کف زدم و... ولی آخرش دلم برای امام زمان سوخت چون تغييری در درونم احساس نکردم . انصافا هرچی دولا شدم و توی دلم را نگاه کردم حتی نديدم که اين روز برايم فرق دارد! وای بر من! تازه يک مشکل فلسفی هم پيدا کردم که چرا می گويند از نشانه های ظهور مصادف شدن نيمه شعبان با جمعه است اين که به تقويم قمری ربط دارد؟!

شدم مثل آن کسی که انگشت نشان دهنده ماه را ميديد و ميگفت نميبينم.

 

لینک
شنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸۳ - خودم!