خیلی بده که آدم تو یک سیستم جدید باشه و آدمهای اون سیستم نهایت بلاهت!

حالا وسط این ابله‌ها اشنا هم پیدا بشه! دیگه واویلاست. نهایت انتقام من از اینها این خواهد بود که مثلا بی خداحافظی بروم.اگر رفتنی در کار باشه.امروز خیلی شاکیم از خودم که چرا دیروز و نه زودتر به جای جدید اطلاع ندادم که به آنها ملحق می‌شوم.

خدا خودش کمکم کنه چون در مرز بحرانم.هر روز موقع ناهار همکارارن محترم می‌نشینند و از اتفاقاتی که برایشان افتاده و عکس‌العملهای خارق العاده خودشان تعریف می‌کنند.من هم شب در منزل تعریف می‌کنم و اهل خانه مستفیض می‌شوند. تا قبل از اینجا برای فارغ التحصیلان دانشگاه خودمان که مثلا بهترین دانشگاه ایران کلاس و اعتبار قائل بودم.اینجا مدیران که مثلا هم دانشگاهی من هستند دور از جان آنقدر ...آند که آدم خجالت می‌کشد جای آنها.

البته بعضی ها هستند که نهایت مهربانی اند اما حیف که هم کمند.هم مثل من تازه وارد.مثل هم دانشکده ای خوبی که در اتاق کناری است.

لینک
یکشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٦ - خودم!