این روزهای پسرک   

پسرکم در حرف زدن بسیار پیشرفت کرده ولی گاهی اشتباه میکند.مثلامیگوید یک لقمه اب بخورم! یا بدون گریه به سلمانی رفته و موهایش را چیک چیک کرده بعد برای مامانی تعریف کرده که گریه نکردم اماکفشهام کثیف شد!چند شب پیش در لیوان دوغش یخ انداختیم.لیوان را مثل گنج در دست گرفته بود و هیجان زده نگاهش میکرد جلو امد و نشانم داد که لیوانش یخ دارد و دارد حل میشود که خوشمزه شود!با هیجان میگفت ببین کوچیک میشه.فامیلی اقای همسایه مامانی بابایی را به جای ارباهمیمی درست میگوید.پسرک حسابی پایه پیاده روی است طفلک بابایی شاید به زودی رفیق پیاده روی اش را از دست بدهد.شاید هم.هنوز که خبری از جناب افیسر نیست.
لینک
چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩٤ - خودم!

   سه مادر -دو خواهر-دو دخترخاله   

دیشب افطار مهمان خانه خاله جان بودیم.خاله جان خبر داد که دخترخاله به خاطر کار همسرش از تهران میروند و در شهر مقصد خانه اجاره کرده اند.با لبخند تلخی گفت که خانه اش بزرگ است و جای مهمان زیاد دارد و از این به بعد زیاد میشود به شهر دخترخاله سفر کرد. من هم لبخندی زدم و گفتم ما که نیستیم جای ما را هم خالی کنید.خاله جان با تعجب پرسید نیستید؟!!!کجا به سلامتی ؟ وقتی جواب من را شنید ارزوی سفر خوب و موفقیت کرد پرسید برای چند وقت؟معلوم شد رفتن ما و دختر خاله با فاصله 5روز خواهد بود.مادربزرگ نازنینم رفت توی فکر.فکر میکرد ما برای سه ماه میرویم .مامان سعی کرد جو سنگین را بشکند و به سفر اخیر با هم اشاره کرد.من هم از فرصت استفاده کردم و نظر بدر را درباره سفر اخیر پرسیدم..او اما در جواب من گفت که دلش برای پسرک خیلی تنگ میشود. .خبرها سنگین بود این را میشد از اینجا فهمید که مامان و خاله گفتند دوست دارند حتما سری به اقاجان نازنین بزنند. امروز دخترخاله در گروه نوشت اگر من و او رفتیم و تهران خلوت شد یعنی بچه های ما بوده اند که شلوغ میکردند.و مامان جواب داد:به سلامت هرجا رفتید هرجا هستیددست خدا. همراهتان.ولی ما دلمان برای شلوغی تهران خیلی تنگ میشود و همیشه منتظرشلوغی دوباره تهارن . هستیم. جواب من هم این بود:هر جای دنیا باشیم دلمان پیش شماست.مواظب خودتان و دل ما باشید.امید که تا برگشتن هیچ مسافری دلی نشکند و امیدی نا امید نشود.
لینک
پنجشنبه ٤ تیر ،۱۳٩٤ - خودم!