بی عنوان-١   

من با این عنوان زدن برای پستها مدتی است مشکل جدی دارم. . بعد از سه شب منقطع که از سرمای منفی هفت و هشت تهران به منزل گرم والدین پناه برده بودم به شوق باز کردن کارتونهای وسایل باقی مانده المان به خانه امدم و در سرمای جانکاه در حیاط خلوت یکی یکی بازشان کردم اماان چیزهایی را که منتظرشان بودم که دو سه قلم چیز بود بین انها ندیدم. اقای همسر هم که یادش نیست سال پیش همچین روزهایی بسته بندیشان کرده و من مانده ام و فرضیاتی که امیدوارم لابلای بعضی چیزها شاید یکی دو شان را پیدا کنم.رسیدن بار خاطراتی را به اندازه سه سال زندگی دانشجویی در دلم زنده کرد و باز کردن شان بیشتر غم به دلم اورد.دلیلش بماند برای خودم.د
لینک
دوشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳٩٢ - خودم!