12 سال   

دیروز 12 امین سالگرد جشن نامزدی ما بود. برای اولین بار من یادم نبود و وقتی نوشته برادر جان را در فیس بوک دیدم که به تولدش که یک ماه دیگر است اشاره کرده بود برای اقای همسر نقل کردم به 12 سال پیش اشاره کرد!

دلم می خواست عکسهای ان روز را می دیدم. عکسهای قبل از تکنولوژی دوربین دیجیتال. اولین چیزی که به ذهنم امد نبودن ها بود. خیلی از عزیزان توی ان عکسها دیگر با ما نیستند. ان موقع من 4 تا عمو داشتم و یک پدربزرگ بی نظیر. حالا یک عمو دارم و غصه رفتن ان 3 تای دیگر. غم رفتن اقاجان را که نگو. 

 عمو ابولفضل و پدربزرگ اقای همسر سال بعد از ان روزها پر کشیدند. عمو فریدون مامان کمی بعد تر. عمو مهدی تابستان 89. اقاجان و عمو حسن به فاصله 50 روز در سال پر غصه 90.

خدا روح همه شان را قرین رحمت کند و دل ما را در نبودنشان ارام و دیگر عزیزانی که هستند را تا سالهای سال نگه دارد.

لینک
دوشنبه ٧ فروردین ،۱۳٩۱ - خودم!