چیز خوب از خدا می خواستیم!   

اسانسور از جمعه تا امروز که چهار شنبه است خراب بود و ما که ساکن طبقه 8 ام هستیم کلی مشکل داشتیم. صبح به این فکرکردم که مثلا اگر یک نفر در اسانسور گیر کند و ساعت کار اقای  Haus Meister  که تا 16:00 است تمام شده باشد چه می شود!

به خانه که رسیدم  شنیدم که اقای همسر امروز در اسانسور گیر افتاده و بالا و پایین رفتن هم جواب نداده و در باز نشده! پس دکمه زنگ داخل اسانسور را فشار داده و اقای haus meister خوشبختانه هنوز نرفته بوده و امده و در را باز کرده! اما از ان طرف چون طول کشیده و اقای همسر چند بار در این فاصله دکمه را فشار داده بوده زنگ داخل اسانسور به اتش نشانی وصل شده و یک نفر از اتش نشانی ادرس و مشخصات می خواسته که بیایند کمک!  

دستشان درد نکند که نگرانی من را برای گیر کردن در اسانسور خارج از وقت ادرای مرتفع کردند! حالا به قول قدیمی ها از خدا چیز خوب می خواستیم! استغفرله!

ضمنا امروز اولین نمره ام را گرفتم. حالا که خیالم از این امتحان راحت شد باید برای امتحان بعدی شروع کنم به درس خواندن. امتحان های اینجا ناجور وقت کم می دهند یعنی وقت فقط برای نوشتن هست نه فکر کردن و سعی وخطا!

لینک
چهارشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٩ - خودم!

   زندگی!   

منتظرم! منتظرم تا ساعت در ان سر دنیا زود تر 24:00 بشود! تا ببینم حدسم درباره نتیجه انتظار 18 ماهه به کجا می رسد! تجربه غریبی است و کاملا جدید در روزهایی که باید درس بخوانی و بخوانی. ناگهان یک عدد- یک تاریخ در یک صفحه اینتر نت این قدر هیجان زده ات می کند که مرتب ساعت سیدنی را چک می کنی تا بینی تاریخ امروز برای اخرین فایل مورد نیاز تغییر می کند یا نه! و این یعنی صبر تا  4 ساعت دیگر تا روز 15 ام جولای در استرالیا آغاز شود!

لینک
چهارشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٩ - خودم!

   اخر ترم   

دو هفته دیگر این موقع دارم اولین امتحان دانشگاه جدید را می دهم! چند دقیقه پیش به اقای همسر گفتم درس خواندن خوب است بدون امتحان دادن! اما تعارف که نداریم ادم برای امتحان بهتر درس می خواند تا دل خودش! گاهی ممکن است از یک سری چیزها فاکتور بگیرد! اما برای امتحان همه چیز را باید خواند.

ترم پیش بسی خوشحال بودم که امتحان ندارم. چون برخی درسها که یک و دو ارائه می شوند. در پایان ترم دوم امتحان خواهند داشت یعنی این ترم!

شادی ترم پیش = درس خواندن بیشتر این روزها!

پی نوشت: گرما گرما گرما! زمستان به ان سردی و تابستان به این گرمی انصاف نیست!

لینک
دوشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٩ - خودم!

   عدد 10   

ده روز مانده تا پایان ده سال از روزی که با هم عهد بستیم.قرارمان ١٠ ساعت دیگر ایستگاه مرکزی قطار برلین!

پی نوشت: امروز هم که ١٠ تیر است!

لینک
پنجشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٩ - خودم!

   برای مامان و بابای نازنینم   

٨ سال پیش این روزها در تدارک خرید اسباب و وسایل برایم بودید و چقدر زحمت کشیدید و گشتید و با وسواس انتخاب کردید. آن روزها من تازه سر کار می رفتم و تا دیر وقت هم سر کار بودم و قاعدتا کمکی به شما نکردم.

این روزها هم که دارید همان وسایل را جمع می کنید و برای هر کدام جای امنی پیدا می کنید باز من کنارتان نیستم. باز همه زحمت روی دوش خودتان است. من فقط استفاده کردم و امدم و باز زحمت برای شما باقی گذاشتم.

می دانم که خیلی زحمت کشیدید و خیلی خسته شدید اما مثل همیشه از جان و دل مایه گذاشتید. و کارها را بهتر از خودم انجام دادید.

فردای پس فردا سه ماه از برگشتنم می گذرد! سه ماه! و امید من به دیدنتان مثل دفعه پیش به دو هفته بعد نیست چه حیف!

تازه می فهمم که چه خوب شد که دیر اینجا امدم تا لااقل سر ماه٣.۵ بتوانم برگردم!و فرصتی هر چند کوتاه کنارتان باشم.

ممنون برای همه چیز و بی نهایت دوستتان دارم.

ممنون برای همه چیز و بی نهایت دوستتان دارم.

لینک
سه‌شنبه ۸ تیر ،۱۳۸٩ - خودم!