روز مرد در Deutschland   

فردا یعنی 13 می روز Christi Himmelfahrt است. یعنی روزی که  مسیح به آسمان رفت. ان وقت اینجا روز مرد است. این جور که معلم کلاس زبان گفت فردا مردها بدون دوست دختر ها و یا همسرانشان دور هم جمع می شوند و مهمانی می گیرند و می نوشند! بیست بار هم تاکید کرد که فقط مردها!

عجب روز مذهبی دارند اینها! فردا هم که پنج شنبه است و کسی کلیسا نمی رود لابد!

لینک
چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - خودم!

   فال حافظ!!   

حالی خیال وصلت خوش می دهد فریبم     تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی!!

لینک
چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - خودم!

   سه ایستگاه   

در اتوبوس نشسته صندلی اول.که خانم مسنی سوار شود نمی توانست راحت تعادلش را حفظ کند کنار من امد و چیزهایی گفت که دقیقا نفهمیدم چه می گوید دو بار اشاره کردم که بلند بشوم بنشینید گفت نه و تشکر کرد. با یک پا روی پله صندلی امد و تعادلش را حفظ کرد. ( البته صندلیهای اتوبوس در برلین خیلی عریضند و اگر می خواست جا برای نشستن هم بود)

ایستگاه بعد پیاده شد. بعد از ان خانم نه چندان مسنی که به موازات من ان طرف نشسته بود بلند شد و امد کنار من. که خوب از روسری و چهره ام بی شک المانی نبودم. از من تشکرکرد. گفت که خیلی برخوردم با ان خانم مسن دوستانه و انسانی بوده! بعد که تعجب من را دید دوباره تشکر کرد! و من مانده بودم چه بگویم!

بعد پرسید گرمت نمی شود  با این! و به روسری اشاره کرد. و خلاصه کمی گپ زدیم تا ایستگاه وسطی که او هم پیاده شد. و من متعجب  نفر اخری بودم که در ایستگاه سوم پیاده شدم. 

به نظرم بد نیامد که اینجا بنویسم برای دل گرمی دادن به خیلی ادمهای خارجی - مسلمان و بعضا محجبه در سرزمینهایی متفاوت با دنیای خودشان.

 

 

 

لینک
چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - خودم!

   تنها و تنها تر!   

خانه را تنها تحویل گرفتم و تنها تحویل خواهم داد. نه این که همیشه در ان تنها زندگی کرده باشم اما در مجموع شاید نصف زمان قرارداد این خانه کمتر از 2 نفر را ماوا داده است.

امروز و در اخرین ساعات بودن در اینجا یاد فیلمی افتادم که وقتی جوان تر بودم دیده بودم. نامش را به خاطر ندارم اما یک جمله مهم داشت که می گفت :"ادمها تنها هستند و وقتی ازدواج می کنند فقط به اندازه یک نفر از تنهایی شان کم می شود" .

و بعد به این فکرکردم که این جمله درباره ما بر عکس بود. به این فکر کردم که من تنها نبودم اما ازدواج من یک نفر را تنها کرد. و حالا این روزهای تنهایی شاید عدالت خداوند باشد در مختصاتی دیگر. تا من قدری بیشتر حال تو را بفهمم وقتی در مقابل تصمیم من ناباورانه قرار گرفتی. چه صبور بوده ای عزیزترینم! چون این بار باز هم تو را تنها گذاشتم با این تفاوت که این بار من از تو تنها تر شدم.

اما با همه این حرفها شک ندارم که این روزهای جدایی هم همیشگی نیستند.

به امید روزهای نو و ارزوی های نو در کنار هم! 

لینک
جمعه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - خودم!

   بی نام   

بعضی روزها مثل امروز ادمهایی را می بینم که خوب بودنشان برایم باور نکردنی است. امروز اما پس" به تو نیکی می کن و در دجله انداز "فکر کردم ولی هر چه فکر کردم ما به ازایی برایش نیافتم.پس مطمئن شدم که امروز این ادمها را دیدم نه به این دلیل که  در دجله چیزی انداخته بودم. بلکه به این دلیل که باید این خوبی ها را ببینم و بیاموزم که در دجله انداختن چه معنی عجیب و وسیعی دارد و  دعا  و تلاش کنم تا روزی من هم انسان بهتری باشم.

لینک
جمعه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - خودم!