جناب آقای افسر پرونده   

جناب اقای افسر پرونده کمتر از ده روز وقت داری بیایی. اگر نیایی سر یک ماه در سفارت یک کشور دیگر دنبال ویزاییم. حالا حالا هم نمی اییم. حالا خود دانی. نمره Ielts اقای همسر هم حاضر است. فقط می ماند مدیکال و سوئ سابقه. خدا پدرت را بیامرزد بیا بگذار ما این سوئ سابقه را دو جا بدهیم کمتر خرج کنیم. کم کم باید برویم توی فاز زندگی کم خرج دانشجویی. -عزیزترین معتقد است زیادی دارم حساب کتاب می کنم و خسیس شدم.-

پی نوشت: این چند صباح سرعت زندگی من را مبهوت کرده است! خیلی مشغول کارهای جالب بودم که نرسیدم بنویسم مثلا هند را دیدم و دنبال تحقق یک ارزوی قدیمی رفتم. البته باز هم مشکلات سایت پرشین بلاگ که با سرعت پایین اینترنت باز نمی شود هم شاید توجیه کند که چرا ننوشتم اما حقیقتت این است که این سفسطه است نه دلیل. 

به دوستان قدیمی و خوب و عزیزم که بعضا نگران شده بودند بدین وسیله خبر می دهم که برای فوق لیسانس خواندن بالاخره پذیرش گرفتم و می روم  ان شالله برای ویزا.  -امریکا نیست ها اشتباه نکنید- بورس هم نگرفتم. یعنی این که خیلی کار مهمی شاید نکرده باشم. ولی خودم از نتیجه راضی ام. چون معیارهای من را دارد. قدیمی است و به زعم من جای خوبی است با هوای خوب و  نه چندان گران و نه چندان دور.البته اینها از بیرون است. باید رفت و از داخل دید. 

لینک
جمعه ۱ خرداد ،۱۳۸۸ - خودم!