زبان المانی   

من تازه در حال به اتمام رساندن سطح مبتدی زبان آلمانی هستم. اما از دیدن بعضی کلمات آشنا در کتاب درسی مان شگفت زده می شوم. مثلا :

اتوبان- کتلت- املت- کمد!- مبل!- حتی شانس! 

بیشتر از این ها بود ولی در حال حاضر همین چند تا یادم امد.

یک چیز با مزه این المانی ها هم این است که به کاهو می گویند زالات به سالاد هم می گویند زالات! با مزه تر این که واحد شمارش کاهو کپف است یعنی سر- کله!

فعل putزبان انگلیسی در زبان المانی وجود ندارد و اشیا یا نشسته اند یا خوابیده اند یا ایستاده  در حالت ساکن. به همان نسبت وقتی روی شیی عمل در جایی گذاشتن انجام می شود یا ایستانده می شود یا نشانده یا خوابانده که البته هر کدام قوانین خواص خود را دارند!

 

کلاس زبان هم که دنیایی است پر از ادمهای جدید و قصه های جدید. اگر فرصت کنم از این دنیای جدید و متفاوت خواهم نوشت.

 

لینک
چهارشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸۸ - خودم!

   تحریم!!!   

چند روز پیش  ای میلی از بانکی که در ان حساب دارم داشتم. از من خواسته شده بود که هر چه سریع تر کپی کارت دانشجویی و برگه ثبت شدن در پلیس را برایشان ببرم. این کار انجام شد اما باز ای میل دیگری آمد که سریعا با ما تماس بگیرید. من اول موضوع را جدی نگرفتم. تا اینکه شب همان روز یک نامه برایم امد که صورت حساب بانکی من بود بدون هیچ گونه توضیحی! فقط یک نکته عجیب داشت و آن این بود که بالای برگه به جای رنگ قرمز که مشخصه بانک است خاکستری رنگ بود. 

احساس کردم که انگار خبرهایی است. برای چک حساب بانکی به دستگاههای خود پرداز مراجعه کردم اما کارت را قبول نمی کردند! تا این که امروز صبح بعد از حضور در بانک متوجه موضوع شدم. جواب یک کلمه بسیار آشنا بود "تحریم"!!!

حالا این به من دانشجو که اینجا با هزینه شخصی درس می خوانم چه ربطی دارد بماند!!

مسوولان بانک توضیح دادند که از آنها خواسته شده که راجع به من اطلاعات بیشتری بگیرند. این در حالی است که موقع باز کردن حساب فقط مدارک را دیدند حتی کپی هم نگرفتند. در مدارک من اسم رشته مشکوک به نظر رسیده به همین دلیل از انها خواسته شده که حساب من را مسدود و کارت را غیر فعال کنند!!! 

بعد از تکمیل فرم و جواب دادن به سوالهایی درباره پدر و مادر و منبع تامین هزینه و رشته و.... کارت فعال شد. 

خلاصه که جالب بود و من به عنوان یک سوژه مضنون جلوتر از بقیه مردم کشورم معنی تحریم های جدید علیه ایران را فهمیدم! مشکل من با یک مذاکره کوتاه و پر کردن چند فرم فعلا  حل شد اما مشکلات زیاد جدیدی به وجود خواهد آمد که حل نشده می ماند. به خاطر همین کلمه ساده که بعضی ها خیال می کنند ما را توان تر می کند که نمی کند!!

 

لینک
جمعه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۸ - خودم!

   درس خواندن جهان سومی-درس خواندن جهان اولی   

در کتابخانه نشسته بودم. پشت میز روبرویی دو جوان آلمانی مشغول درس خواندن بودند. سه تا کتاب روی میز باز بود که هر سه جزو قطور ترین کتابهایی بود که من تا به حال دیده بودم. با هم بحث می کردند و هر کدام جدا محاسبه می کردند و مرتب به کتابها رجوع می کردند!

مدتی بودند و بعد رفتند. جای آنها سه جوان عرب آمدند. سه نفری یک جزوه اورده بودند که بخوانند. آن هم چه خواندنی جزوه را باز کردند و شروع به حرف زدن کردند. محض رضای خدا چند کلمه هم نخواندند. 

 

آن روز فهمیدم که چرا ما جهان سومی هستیم و اینها جهان اولی!

 

لینک
جمعه ٩ بهمن ،۱۳۸۸ - خودم!

   لحظه ها   

امروز به این فکر می کردم که کاش قلمی داشتم مثل میلان کوندرا و رنج فلسفی این روزها و لحظه ها را با جاودانه کردن کلمات می کاستم.

اما چه می شود کرد!

چه می شود کرد وقتی هر شب خواب کسانی را می بینی که سالها کنارشان بودی و شاید حالا می فهمی که چه لحظات نابی داشته ای! تازه می فهمی چقدر در زندگیت نقش داشته اند .کلی حرف برای گفتن برایشان داری اما ...

چه می شود کرد وقتی دل تنگی. ایران همه خوابیده اند و همان امکان ساده ارتباطی هم ممکن نیست!

چه می شود کرد وقتی روزها را می شماری. ساعتها را . هی خیال می کنی و با زمان می جنگی تا جایی که فراموش می کنی امروز چندم ماه است! چون دوست نداری باور کنی که زمان به سرعت خیالت پیش نمیرود!

چه می شود کرد وقتی نیمه شب که از خواب بیدار می شوی هوس اب خوردن از شیر اب به سرت می زند و همین تا مدتها بیدار نگهت می دارد!

چه می شود کرد وقتی دلت برای بوق ماشین قراضه ات تنگ می شود که بعد از تعویض  صدای حاجی فیروز پیدا کرده بود!

چه می شود کرد وقتی هوس می کنی مثل قبل موقع بیرون رفتن از خانه لحظه ای مکث کنی و درباره کفشی که می خواهی بپوشی تصمیم بگیری.

.

.

.

چه می شود کرد که خود خواسته ای و باید صبور باشی. بکوشی و بکوشی که لااقل آموخته هایت به رنجت بیارزد. به رنجی که به عزیزانت تحمیل کردی که اگر انها با تو چنین کرده بودند واویلا بود!

 

لینک
یکشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸۸ - خودم!