خودمان و خودشان   

هر چند از او خوشم نمیامد اما مرگش به من و خیلیهای دیگر یاد اوری کرد که شاید فردا نباشیم.چیزهای بامزه این چند روز شنیدم یکی اینکه موقع خوردن میوه نوبرانه ارزو کنید که بر اورده می شود. دوم این که همکارم می گفت بچه که بوده مادرش می گفته که اگر بعد از غذا بگوید خدا را شکر. دست پخت همسرش خوب می شود والان هم همان الهی شکر ها کار خودش را کرده! کسی نمی داند چرا زندگی مرتب پیچیده تر می شود؟! و سخت تر میگذرد. اصلا منظورم بخش اقتصادیش نیست ها که برای همه هست . منظورم درگیریهای ماهاست با دنیای دور و برمان. ادمهایی که هر روز خالی بندتر می شوند و اصلا حالیشان نیست که چقدر بار روانی روی دوش طرف مقابل می اندازند وقتی از زندگی خودشان میگویند. عجیب است یک اشنا ماجرای خواستگاران پیاپی دخترش را تعریف کرد و به شریفیها توپید که اقای خواستگار شریفی یا بقیه شان ! ریز بینندمثالش جالب بود که مثلا من و عزیزترین پازل درست می کنیم که این یعنی ریز بین هستیم!!!!!!. نفهمیدم چرا این قدر حرفهایش سنگین بود که سر درد گرفتم.وقتی هم با اشاره به بخشهایی برای اقای همسر تعریف کردم او هم گفت که بار روانی زیادی داشته همین چند جمله تعریف کردن ماجرا. اخر به من چه. اگر هم بد بخت شدنی در کار باشد هم به من ربطی ندارد. اقای همسر می گفت که بعضی ادمها گاهی با حرفهای معمولی برای ادم حجم زیادی انرژی می فرستند که ادم باید هوشیار باشد و سریع انرژی را پس بفرستد. . یا بین افراد حاضر در بحث پخش کند. می گفت که دوستش که استرالیا یک دوره پرزنتیشن دیده گفته که یکی ازمهارتهایی که به انها اموزش داده اند تشخیص همین موضوع و عکس العمل مناسب نشان دادن بوده. یادم باشد حتما این دوره را ببینم. چون واقعا احساس می کنم که گاهی نمیتوانم تاب انرژی را که دیگران برایم میفرستند بیاورم.این چند روز با این جور انرژی فرستادن ها زیاد برخورد کردم.مثلا یک همکاری دارم که یکی دوبار اتفاقی در مدارک تولیدی ایشان غلط دیدم و اطلاع دادم به مدیر. حالا ایشان مثلا اطلاع میدهد که اقای فلانی تماس گرفت و از من سوال داشت- البته بدیهی است که پیش خودش فکر می کند من اشتباه کرده ام و گویا منتظر است تا دلش خنک کی کند.من که از اشتباه او دلم خنک نشده بود!! ولی احساس می کنم همراه اینجمله انقدر انرژی می فرستد که تا دو ساعت تمرکزم کم می شود. و اخرش هم دست به دامن پرشین بلاگ می شوم برای تخلیه روانی.. . ..
لینک
یکشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٧ - خودم!

       

این چند روز سخت گذشت ولی شاید نه به آن سختی که انتظار داشتم با خودم با تساهل و تسامح برخورد کردم. به خانه جدید اسباب کشی کردیم. جابجایی ها تمام نشده ولی زیاد هم باقی نمانده است. همسایه های بد و بی فرهنگمان راهم واگذار کردیم به حساب و کتاب در کار.پنج شنبه هم هشتمین سالگرد عهددو نفره مان بود که حتی فرصت یک دور کوچولو بیرون خانه هم نشد. سرم شلوغه و حوصله تمام کردن کارهام را ندارم. به پیشنهاد یک دوست مطالب دو پست قبلی که به در گیری من با gga مربوط بود سانسور شد. خیلی چیز می خواستم بنویسم پرید!
لینک
دوشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٧ - خودم!

   من و دروازه2   

دیروز حضوری با ف ملاقات کردم. هفته اینده نیست و بعد برمیگردد. به این نتیجه رسیدم که من واقعا درفن مذاکره ضعیفم. این بار همش خودم مثل مسلسل حرف زدم و اون فقط سر تکان داد یا درسته گفت که فقط نشان دهنده دنبال کردن حرفهای من بود. گفت اگر اجازه بدید بلوچی بیاد رفع سوئ تفاهم بشه.هر چند قبلش کلی با خودم صحبت کرده بودم که اگر گفت بگم باشه گفتم نه!بعد یاد اوری کردم که خودش گفته بود که با تغییر مسول پرونده موافقه یا خودش دنبال میکند. و دفعه پیش که من زنگ زدم و خواستم با کسی غیر از ب صحبت کنم دلیلش این فرض ذهنی من بود.باز هم فقط درسته گفت و گفت می گویید من الان چه کار کنم؟ من هم خواستم به حرفش عمل کند و مسول پرونده عوض بشه که گفت نه و نصفه نیمه می شود و اینها . پس در نهایت قرار شد که مسول پرونده عوض نشه ولی من با خودش در ارتباط باشم و مدارک را بدهم یا پیگیری کنم. در اولین گام هم کپی نمره ایلتس را که رسیده گرفت . کیفشان را هم برده بودم که اگر قرار بر فسخ قرارداد شد با کاغذهای توش تحویلشان بدهم.درگام بعدی هم قرار شد اپیزود دوم من را پیگیری کند که یک هفته بیشتر است ارسال کردم و هنوز هیچ خبری ازش نیست. گلایه هم کردم که اون کامنتی که بعد از یک هفته دادند مال 10 دقیقه بود نه یک هفته. و من از اوون پروژه و فضای ذهنی اش خارج شده بودم وقتی اون کامنت امد. که باز هیچ عکس العملس نشان نداد به این هم اشاره کردم که به فسخ قرارداد هم کردم. نمیدانم فهمید که کیفشان را به این دلیل بردم یا نه؟! اقای همسر معتقد است که فهمیده . نمی دانم فعلا ادامه می دهیم هر چند به نظرم اگر من جای اون بودم یک دلیلی می اوردم که چرا ب که مثلا می خواسته توضیح درباره سوئ تفاهم بده زنگ نزده در حالی که اگر واقعا می خواسته مشکل حل بشه باید یک تلاشی هم می کرده که باز هم می شود همان که من گفتم یا این ادم واقعا قبول نداره اشتباه کرده یاخیلی هم براش مهم نیست که کارش را چه طوری انجام می دهد وگرنه این طوری کار در حد وظیفه تحویل نمی داد. (به قول خودش!) . !
لینک
چهارشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٧ - خودم!

       

نمره ای التس من رسید استرالیا. ولی مسیرش جالبه Pick up date 02 Jul 2008 Destination Barton Delivery Date 09:38, 07 Jul 2008 Signatory Kathy Date Time Location Status 07 Jul 2008 09:38 Canberra Delivered 07 Jul 2008 07:48 Sydney Out For Delivery 07 Jul 2008 06:40 Canberra Out For Delivery 07 Jul 2008 05:59 Canberra Import Received 06 Jul 2008 16:03 Sydney Consignment Received At Transit Point 06 Jul 2008 15:26 Sydney Import Received 06 Jul 2008 06:29 Sydney Released From Customs 04 Jul 2008 02:52 Dubai Consignment Received At Transit Point 02 Jul 2008 19:28 Tehran Shipped From Originating Depot 02 Jul 2008 19:27 Tehran Shipped From Originating Depot درست فهمیدم نه؟:امروز رسیده کانبرا بعد دوباره رفته سیدنی بعد برگشته کانبرا.
لینک
دوشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٧ - خودم!

   من و دروازه اسیا   

دیشب این قدر عصبانی بودم که قرار شد امروززنگ بزنم و قرار برای فسخ قرارداد بگذارم. . مسول پرونده من یک ادمی است به اسم ب که از همان برخورد اول تصویرمثبتی در ذهنم من نساخت چرا که اطلاعات من بیشتر از او بود. کوتاه هم نمی امد و مرتب تاکید می کرد که نامه سابقه کار قبلی من باید عوض بشود ومن هر چی گفتم که رشته من جزو ام او دی ال است و یک سال بیشتر برای اسس سابقه نمی خواهد قبول نمی کرد. گذشت و برای من نمونه فرستاد بر عکس ان چیری که از دوستان شنیده بودم نمونه ها ربطی به گرایش من نداشتند. بیشتر در طیف خوردگی و مدیر پروژه و اینها بودند . من دوباره زنگ زدم و خواستم یک نمونه نفت و گازی برایم بفرستند. این ب فوق الذکر هم اول گفت که حتما نداشته ایم.من هم که یکی از ادمهایی را که با این موسسه اقدام کرده و سابقه اش هم از من بیشتر است را اسم بردم که مثلا خانم فلانی. این اقاه هم گفت که ما نمی توانیم چیزی در اختیار تان بگذاریم که عین اون بنویسید!!!!من هم که کپ کرده بودم ماندم چی بگویم فقط گفتم من که نمی خواهم کپ بزنم . می خواهم سریعتر پیش برم.مثال هم زدم که مثلا چه طوری باید نواوری ام را نشان بدهم . در کمال پر رویی برگشت و گفت که یعنی توضیحات جلسه اماده سازی مدارک کافی نبود( حالا در جلسه مذکور از روی یک کاغذ آ4 چند خط خواند. خودم از سایت انجمن مذکور یک فایل گرفتم که 48 صفحه است و کلی است و خیلی بهتر از کاغذ انها!) . نمی دانم پیش خودش چی فکر کرد که گفت باشه من نگاه می کنم اگر بود برایتان صد دفعه هم تاکید کرد که اگر بود و شد و پیدا کردم ویک جمله هم امد که از نظر ما کار انجام شده و نمونه ارسال. من هم بهم برخورد زنگ زدم که با فیروز بخت صحبت کنم منشی شان که تازه لحنش از بعد از قرار داد فرق فاحشی کرده برای چندمین بار متذکر شد که مسول پرونده من اقای ب است من هم که دیگر اساسی جوش اورده بودم گفتم که بله در همین مورد می خواهم صحبت کنم. قرار برتماس شد و ف تماس گرفت من هم گفتم که اگر من قرار بود کپ بزنم دیوانه بودم که بیایم این قدر پول بدهم می رفتم به این سایتها ای میل می زدم و 15 تا نمونه می گرفتم.راحت کپ می زدم. تازه این اقا با این طرز حرف زدنش نشان می دهد به به ادم اعتماد ندارد. شخصیت حرفه ای ادم را خیلی راحت زیر سوال می برد و تازه می گوید که کار از نظر ما انجام شده. من فکر می کردم که شما هدفتان کمک کردنه نمی دانستم این طوری فکر می کنید.ف هم یک سری صغری کبری چید که ایشان کارشان خوب است و فلان و بله من به شما هم حق می دهم و ما جبران می کنیم و من اصلا خودم کار می کنم و از اقای دکتر می خواهم کار کندو...من هم خواستم کس دیگری غیر از بلوچی کار کند. .اون هم گفت باشه هر طور شما بخواهید.من هم خوشحال شدم و اپیزود اول را فرستادم. .این وسط فایلم اتچ نشد پس یک ای میل زدند که فایل اتچ نشده و به پیوست هم یک اپیزود از سه تای فردی که اسم برده بودم را پس از حذف اسامی فرستاده بودند. این در حالی بود که من که دیدم از اینها خیر در نمی اید با همکارم تماس . گرفتم و او زحمت کشید و برایم دو تا از سه تا اپیزود را فرستاد. گذشت من هم خوش خیال که ببین چی تحویلم می دهند حالا که می خواهند جبران کنند!! سر نامه سابقه کار سوال داشتم زنگ زدم و گفتم با یکی از همکارانتان می خواهم صحبت کنم. خانومه که فکر می کند با خنگ 99% طرفه باز هم تاکید کرد که مسول پرونده من اقای ب است. من هم گفتم که می دانم ولی نمی خواهم با ایشان صحبت کنم . ایشان هم با لحن تندی افاضه فرمودند که اینجا هر کسی یک کاری انجام می دهد! من هم گفتم که می دانم ولی من با ف که صحبت کردم قرار شد مسول پرونده من عوض بشود . در اینجا بود که خانم منشی گوشی را به اقای روبرویی ب وصل کرد او هم همه .چیز را از ب پرسید. بعد هم گفت اپیزود اولتان حاضر برایتان می فرستیم.شب قبلش هم من اپیزود دوم را فرستاده بودم. من هم کلی ذوق کردم که این طوری تا اخر ماه همه چیز ردیف است. ولی زهی خیال باطل. ای میل را گرفتم در ای میل نوشته بود قسمتهای ابی اضافه شده و قسمتهای قرمز باید حذف شود . قسمتهای ابی فقط عناوین بخشها بودکه من هم نوشته بودم و در قسمت قرمز نوشته شده بود خانم فلانی مطالب شما مورد تاییداست ولی با جزییات بنویسید مثل اپیزود دوم! واقعا همچین کاری یک هفته وقت می خواست!!!! پنج شنبه دوباره زنگ زدم به ف که مطمئن شوم دیگر با ب طرف نیستم.منشی مربوطه گفت که با من تماس می گیرند . اما تا شنبه ساعت 6 عصر که من خانه رسیدم کسی تماس نگرفت. دوباره خودم زنگ زدم . اعتراف می کنم که مغلوب زبان چرب ف شدم. دوباره کلی خالی بست که ما برایتان یک اسس اسپشال می گیریم. و من فکر می کنم اقای ب خیلی خوب کار شما را پیش می ّرند و.. ایشان هد هستند و ما اینجا گروه تخصصی سرچ داریم . نمی دانم چرا زبانم قفل شده بود. تازه برگشت و گفت که شنیدم با اقای بلوچی قهر کردید و حرف این نمیزنید و این فقط یک سوئ تفاهم بوده و ایشان می خواسته توضیح بده با شما صحبت کند . من هم گفتم باشه . ولی بعد که قطع کردم دوباره عصبانی شدم و پیش خودم فکر کردم خوب اگر قبول داشته بد حرف زده چرا صحبت نکرده. همان موقع که من زنگ زدم می توانست بگه اون می خواهد صحبت بکنه.زنگ زدم که یک کم بی حواسی اینها را به شان یاد اوری کنم ولی رفته بودند. این قدر حرص خوردم که تا کی خوابم نبرد و اخر سر هم به این نتیجه رسیدم شاید فسخ قرارداد کنم! بکنم؟! . ...
لینک
یکشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٧ - خودم!

       

دیشب رفتیم که کلید خانه جدید را بگیریم. خانم مسن صاحب خانه که اشناست گفت که از اول که بحث اجاره دادن خانه اش پیش آمده از خدا خواسته که ما ساکن خانه اش شویم! گفت که خدا دعای او را زود اجابت کرده است. آقای همسر هم گفت که ما به اعتماد حرف شما اینجا می ااییم و دعا کنید که برای ما هم خانه خوبی باشد. خانم صاحب خانه هم گفت باشه دعا می کنم خدا اینجا بهتان دو تا پسر بده!!!!! رویمان نشد بگوییم نه تو را خدا همچین دعایی نکن ما برای زندگی مان برنامه دیگری داریم! و دیشب تا بعد ار نیمه شب داشتم اپیزود می نوشتم بعد از نیمه شب فرستادمش.ماند یکی. .
لینک
سه‌شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٧ - خودم!

       

اولین اپیزود را فرستادم. . تا اخر هفته هم اگر خدا بخواهد دومی را می فرستم. سومی را هم که اول نوشته بودم شاید راجع به چیز دیگری بنویسم و بفرستم. خیلی چیزها می خواستم بنویسم.الان نمی َود در اولین فرصتبر می گردم.
لینک
دوشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٧ - خودم!