لو رفتن   

دیروز به مدیرمان گفتم می خواهم بروم مرخصی. گفت باشه. امروز فرم را بردم دادم که امضا کند گفت که حتما باید یک نفر وظایف محوله را به عهده بگیرد. رفتم پیش یکی از بچه ها که امضا کند! کچلم کرد که کجا می خواهی بری. هر چی گفتم همین جام باور نکرد. گفتم امتحان دارم. گفتم ای التس؟! گفتم آره. خلاصه کلی سوال پرسید تا امضا کرد.دیگه الان فکر کنم همه فهمیدند چون این اخبار زود می رسد. تازه فهمیدم اشکال از خودمه. ظاهرا یک خرده زیادی هیجان زده ام واسه امتحان. در حدی که هر چی به این خانم کناریم گفتم تهران م مسافرت نمی روم باور نمی کرد می گفت می ری خارج. کجا می ری؟! خلاصه به اینهم گفتم امتحان دارم و دوباره سوالات تکرار شد. البته به خودم حق می دهم دو سال هفته ای چند روز رفتم کلاس زبان و تقریبا از پاییز تو فکر دادن یک امتحان و ختم به خیر شدن آن هستم. از تافل که نتیجه نگرفتم . ولی برای ای التس با توجه به موضوع و وقتی که گذاشتم به خودم امیدوارم. خدا امید هیچ کس را نا امید نکند. از یک طرف هم دلم می خواهد این هفته دیر تمام بشه و هفته دیگر دیرتر شروع بشود. از طرف دیگر هم وقتی به بعد امتحان فکر می کنم خیلی ذوق زده می َشوم همچین که بهم شک می کنند دارم میرم خارج! یک چیز با مزه اش هم این است که معلم کلاس اسپیکینگ من در راستای جذب بنده برای تدریس خصوصی به زعم من یک تعریفهایی ازم می کند. . کلا خدا به خیر بگذرونه. . . .
لینک
دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - خودم!

   باز باران   

به به چه بارانی .حیف جای چترم خالی! دیشب گفتم این چتر بیچاره از اسفند پارسال باز نشده رفتم و بازش کردم و تو خانه یک دور افتخار باهاش زدم. آخر خیلی نوه . 3-4 ماه بیشتر نیست خریدمش. واسه تولدم برای خودم کادو خریدمش. من امروز یک نایلون پر از کاغذ آوردم که بروم کلاس زبان! بدون چتر! عیب نداره باران بیاد. این که مشکلی نیست. شمارش معکوس شروع شده ولی نمی دانم چرا حال و حوصله درس خواندنم هی کم و کمتر می شود!!
لینک
شنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - خودم!

   زمان اسپیکینگ   

دیروز خواستم داغ داغ بنویسم که زمان اسپیکینگ امتحان معلوم شد. ولی نشد. دیروز بنده یک ای میل دریافت کردم که در آن نوشته شده بود به لینک فلان مراجعه کنم و زمان امتحانم را ببینم. امتحان من روز 29 اردیبهشت است . ساعت حدود 12 ظهر.هر کس این صفحه را می بیند لطفا دعا کند.
لینک
دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - خودم!

       

دیشب که خیلی احساس می کردم حالم گرفته است و بد جور غرغرم می آمد. و البته با کمی غرغر کردن هم بهتر نشدم . یک دفعه یاد بالش بازی بچگی هامان افتادم -که همیشه سعی می کردیم دور از چشم مامان باشه. رفتم چهار تا بالش اوردم دو تا بزرگ مستطیلی دو تا هم کوسن. بعد از اقای همسر دعوت کردم بیاد بازی. خیلی کیف داد بعد از چند دقیقه هر دومان نفس نفس می زدیم ولی از نظر روانی تخلیه شدم. کلاس زبان محترم به خاطر یک جلسه غیبت اضافه بر سازمان از من مدرک جهت موجه کردن غیبتم خواسته! حالا من باید لاشه بلیت را که انداختم دور برایشان ببرم یا مثلا یک جوری ثابت کنم که مثلا ماموریت بودم! حالا بعدش فکرهایشان رابکنند ببینند من را absent fail بکنند یا نه؟!.! !
لینک
یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - خودم!

   کار1   

تعریف کرد که در یکی از بخشها گروهی از پرسنل با مدیر بخششان مشکل داشتند و به مدیر منابع انسانی مراجعه کرده بودند که این طور نمی توانند کار کنند و مدیر مربوطه تاسف خورده که او نمی تواند چیزی را ثابت کند . پس نمی تواند کاری هم بکند. پرسنل مربوطه هم رفته بودند و چند روز بعد یک سی دی رایت شده برای مدیر عامل و قائم مقامش و چند مدیر ارشد دیگر فرستاده بودند و این آقای مدیر نالایق را در حال چرت و ...در ساعتهای مختلف روز در موقعیت های مختلف نشان بودند. کلی هم ذوق هنری به خرج داده بودندو فیلم را مونتاژ کرده بودند و آهنگ رویش گذاشته بودند و... خوب واضح است که زیرآب مدیر نالایق خورد اما کار اعضای بخش به کمیته انظباطی کشید و چون کسی اعتراف نکرد که این کار هنری که به مدت 45 دقیقه با موبایل گرفته شده بوده از آن چه کسی بوده کلیه پرسنل آنجا تا اطلاع ثانوی از هر گونه پاداش و بهره وری محروم شده بودند با این فرض که اگر چنین روندی رواج پیدا کند سنگ روی سنگ بند نمی شود و هرج و مرج می شود. پرسیدم اگر اعتراف کنند چه می شود ؟! گفت که هر کس این کار را کرده اخراج می شود. در دلم بسیار متاسف شدم . واقعا این ادم هر کسی بوده راه دیگری نداشته چطور می توانسته ثابت کند که مدیر بدی دارد که روند کار را با مشکل مواجه کرده. قطعا اشکال از سیستم بوده است! چندی بعد شنیدم که بعد از چند روز فیلم بردار اعتراف کرده اما خوشبختانه خشم کمیته انظباطی فروکش کرده بوده و به یک ماه محرومیت از پاداش رضایت داده اند. . واقعا از یک مدیر بد بدتر چیزی نیست که ماشا... به وفور در مملکت ما یافت می شود و تا حالا ما جز یک مورد آن هم با اما اگر مدیر خوب ندیدیم. نتیجه اخلاقی اینکه اتحاد و صبر رمز موفقیت است! و البته داشتن همکاران خوب و یک دل! مصداق یکی فدای همه - همه فدای یکی. نقطه مقابلش یکی از دوستان می گفت که افزایش حقوق شرکت در سال جدید خیلی پایین بوده است. مدیران واحدها اعتراض دسته جمعی کرده اند و هشدار داده اندکه کارشناسان با پیشنهادهای بهتر می روند! پاسخ مدیریت ارشد این بوده که اگر حقوق ما رقابتی نیست معترضان قرارداد امضا نکنند! یعنی که کسی نمی رود یا اگر پیشنهاد بهتری گرفت بررسی می کنیم که با این آدم توافق جدید بکنیم یا نه . من هم فکر می کنم مدیریت ارشد شرکت اشتباه نکرده چون در خیلی موارد هر کس منتظر است دیگری برود و یا دیگران بروند. چون ظاهرا قبلا در همین شرکت استعفای همزمان 2 نفردر یک بخش باعث افزایش حقوق بقیه شده بوده است! و هنوز آن دو نفر پیدا نشده اند! به نظر من در شرکت اولی افراد کارشان را و همکارانشان را و... شاید خیلی چیزها را دوست دارند. تنها مشکلشان شاید مدیر بوده است. پس یک نفر پیدا شده که این ریسک را بکند که برای بهتر شدن شرایط تلاش کند. در شرکت دوم اما رضایت شغلی در حدی نیست که کسی به خاطر چیزی ریسک کند. گیرم این مشکل حل شد بقیه مشکلات که پا بر جاست. از طرفی در شرکت اول قاعدتا راندمان کلی خیلی بالاتر است. در شرکت دوم آدمها شاید خودشان هم قبول دارند که حقوقی که می گیرند بیشتر از کاری است که می کنند و اعتراضشان بیشتر از جنبه جو گیری است نه اعتراضی واقعی! شرکت اول پرسنل بهتری دارد ولی شاید مدیرانش به اندازه کافی دقیق نیستند! در شرکت دوم مدیران دقیق تر از پرسنل هستند و خوب نقاط ضعف آنها را شناخته اند. تحلیلم چطور بود؟!
لینک
دوشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - خودم!

   افعال معکوس   

تا حالا به اهمیت این افعال پی نبرده بودم! یادتان هست در سریال برره از این افعال با این عنوان استفاده می شد. من امروز متوجه شدم که کاربرئ این افعال در برخی موارد چقدر می تواند مودبانه تر و کارسازتر باشد. جای میز من دومین میز در راستای پنجره است .به طوری که در هر حالتی که پنجره باز باشد باد به من سرمایی میخورد. همکار محترم کنار پنجره هم ادم نسبتا گرمایی است . اما پنجره را اصولا نصفه باز می کند که خوب بدیهی است که باد به خودشان نمی خورد .امروز من به جای اینکه از ایشان بخواهم پنجره را ببندند با استفاده از افعال معکوس خواستم آن را کامل باز کنند. بنده خدا کلی شاخ در اورد. من هم توضیح دادم که الان سردتان می شود می بندیدش! ایشان هم خیلی غیورانه گفت نه و هوا خیلی خوبه و ...ده دقیقه نشد ارام پنجره را بست!من هم بدجنسانه گفتم سرد شد؟! بنده خدا ماند چی بگه گفت نه و دوباره باز کرد. اما وقتی بعد از مدتی کم کم به همان حالت قبلی نیمه باز برگرداند. و من اعلام کردم سردمه کامل بست و الان یک یک ساعتی هست بسته است در حالی که قبلا ماکزیمم 0.5 ساعت بسته می ماند. . این بود یکتجربه من درباره افعال معکوس!
لینک
سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - خودم!

   ماه اینده   

یک ماه دیگر در چنین روزی من از شر امتحان ای التس خلاص شده ام. احتمالا! چون نمی دانم که امتحان شفاهیش قبل یا بعد از کتبی می افتد! امیدوارم موفق بشوم. هر چنداین بار سنگ بزرگ برنداشته ام و برای این امتحان جز رایتینگ روی دیگر اسکیلها کار کرده ام. نه خیلی زیاد ولی متوسط بوده اما هزار پارامتر می تواند تاثیر گذار باشد در نتیجه. راستی در روزنامه اعتماد 27 فروردین یک مطلب به نظر من جالب بود درباره نقش زنان در افزایش هوش ابنای بشر. و اینکه چطور زنان با انتخاب مردان باهوشتر به همسری خود باعث جهش ژنی در دخترانشان و نسلهای بعد شده اند. جالب بود. سایت روزنامه درب و داغان بود و نشد لینک بدهم ولی اگر متن مربوطه را پیدا کردید بخوانید حتما. نویسنده گفته بود که دانشمندان معتقدند اگر زنان اینگونه عمل نمی کردند بشر هنوز در غار زندگی میکرد و با بسیاری از حیوانات در زندگی عادی دست و پنجه نرم می کرد! .
لینک
دوشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - خودم!