فرصتها   

یک دوست قدیمی و البته خیلی بزرگ تر از ما امسال عیدی نفری یک 5000 تومانی داد. شب داشتیم حرف می زدیم اولش مسخره بازی بود که با این 10000 تومان چه کار کنیم. بعد از کلی کار که نمی شد باهاش انجام داد. اقای همسر گفت برویم خرید خرده ریز برای خانه. توی بقالی این پول خیلی پوله و کلی چیز می شود خرید. چه ساده! بعد رفتیم سراغ پس اندازهامان دیدیم خانه را عوض نمی شود کرد و .... ولی چیزهای دیگر را راحت می شود عوض کرد و تبدیل به احسن کرد! بدون وام و یا بدهی! دیدیم درست است که من الان شدیدا پشیمانم که چرا پارسال که پول دستم بود و می توانستم در حوالی تهران سرمایه گذاری نکردم و اگر کرده بودم n برابر شده بود! اما اگر این کار را کرده بودم شاید هیچ وقت تا قیامت دلم نمی امد بفروشمش و با پولش کار دیگری بکنم. چرا که آدمیزاد ذاتا حریصه ومایل به جمع کردن پس همیشه سرمایه مرده داشتم. پس چه بهتر که الان من مالک پس اندازم هستم و تصیم گیرنده براش نه اون مالک من و تصمیم سازنده. حالا شاید من دیگر نتوانم خانه بخرم اما هزار کار دیگر می توانم بکنم. که با خانه نمی شود کرد. واقعا راست گفتند که می شود از هر تجربه ای فرصت جدیدی ساخت. و بعد از این افکار احساس قدرتمندی کردم.
لینک
شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٧ - خودم!