به نام خدا

مدتهاست این جند کلمه ساده و زیبا را روی کاغذننوشته آم ياروي یا صفحه کلید نزده‌ام.

این ماه چقدر سرعت زندگی برای من بالا بوده :سر کار آمدن، اعلام نتایج فوق، شروع ترم جدید کلاس زبان، یاد گرفتن یک شنای جدید، خرید در اینده نزدیک لپ تاب،وپیشنهاد یک کار جدید یک هفته بعد از آغاز به کار در شرکت فعلی !

در حال بالا پایین کردنم.به نظر بقیه باید سریع شیفت کنم اما خودم این طور فکر نمیکنم.به نظرم درست است که شرکت جدید پروجه دست به نقد و البته بزرگتری دارد و اگر بروم جزو نفرات اول خواهم بود و در چارت سازمانی جای بیشتری برای رشد خواهم داشت. اما حالا که امده‌ام اینجا لاقل انقدر بمانم که در رزومه بیاورمش. هنوز ۱۰ روز هم نشده!

خدا خودش کمکم کند.مدیری که دیروز با من مصاحبه کرد گفت که عجله ای ندارند و من اگر دوست داشتم ۶ ماه دیگر به انها ملحق شوم! اطرافیان می‌گویند نقد را بچسب!

اما حالا که هنوز با جای جدید قرارداد نبسته ام ،چه؟! ببندم.همین الان انصراف بدهم از همکاری با این جا! خدا خودش کمکم کند!

لینک
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - خودم!

       

آدم در دو حال نمی‌تواند بنویسد:

وقتی موضوعی در ذهن ندارد و وقتی چندین موضوع در ذهن دارد. در مورد اول دنباال موضوع است در مورد دوم در فاز انتخاب!

الان من بعد از مدتها در حالت دوم هستم. در شرایطی که انتظارش را نداشتم به کاری رسیدم که چند سال منتظرش بودم اما نه با این حقوق!(مذاکرات مجدد درباره افزایش حقوق هم افاقه نکرد.)

به محل کارم برعکس تصور قبلی ام دیرتر از کار پارسالم که ونک بود می‌رسم و به عکس تا منزل.

آدمهای اینجا هر چند فارغ التحصیل دانشگاههای معتبرند اما خیلی نچسبند.مقادیری هم گیج تشریف دارند. دولتی است دیگر!

تنها نکته مثبت شاید پروزه هایشان باشد. می‌گویند که بیسیک کار می‌کنند اما!

ان تا دانه شرکت فرانسوی و هندی و...لوگویشان را بالای مدارکی که من تا حال دیده ام زده اند!

نتیجه گیری این‌که اصلا چشمم آب نمی‌خورد اینجا تا سر سال ماندگار باشم.شاید هم ماندم!

آقای همسر که منتظر است من بگویم دیگر نمی‌روم.

لینک
شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - خودم!