داشتم وبلاگ محمدرضا اعلم (البته از آرشيو) می‌خواندم که نمی دانم کی دستم به  خورد و سر از پرشين بلاگ در آوردم! گفتيم بياييم و حالا که وبلاگ ما را طلبيده چند سطری آپ ديت کنيم.بلکه اين ارکاتمان هم حلول کند. يک ساعت است که منتظرم ولی هنوز صفحه اولش هم نيامده!!!

کلی وبلاگهای ملت را خوانده ام. حالا فردا موقع ساعت اينترنت که به حتم باز هم ارکات ندارم چه کار کنم.آخر ديگر از حس و حال انگليسی خواندن افتاده ام!

لینک
جمعه ٢٠ آذر ،۱۳۸۳ - خودم!

       

عزيزترين ديروز رفته بود بانک پارسيان حساب باز کند. بهش شماره داده بودند و گفته بودند که پيش بينی زمان انتظار ۷۷ دقيقه است. او هم چون جای ديگر کار داشته تصميم می‌گيرد بی خيال شود. اتفاقا کارش پيش نمی رود و برميگردد بانک و می بيند که در کمال تعجب پس از گذشت زمان تعيين شده فقط سه نفر به نوبتش مانده ! تازه آن هم کلی تشکيلات داشته که مثلا لازم نبوده از کسی بپرسد نفر آخر که کارش در حال انجام است شماره چند است!!!!بابا بارک ا...

می گويند در يکی از همين دانشگاههای دولتی پايتخت استادی وجود دارد که در مقطع تحصيلات تکميلی و رشته فنی- مهندسی تدريس ميکند و خدای سر کار گذاشتن دانشجوهاست. به يکی از بچه ها که دفاعش ساعت ۸:۳۰صبح بوده گفته که ساعت ۵:۳۰ صبح دانشگاه باشد تا قبل از دفاع مطالب را با هم مرور کنند و.. !!!!

 ديگر اينکه دانشگاه شريف امسال کنکور دکترايش را بهمن !برگزار می کند و داشتن نمره تافل يا ای التس برای بذيرفته شدگان ضروری است.!!

لینک
دوشنبه ٢ آذر ،۱۳۸۳ - خودم!

       

قصه سفيد برفی را که حتما شنيده ايد يا فيلمش را ديده ايد. آنجايی که به خانه هفت کوتوله می رسد و از هر چيزی هفت تا می بينيد: ليوان  قاشق چنگال و...

زندگی من هم مثل خانه هفت کوتوله سفيد برفی شده از آن لحاظ که در اين مدت که آپ ديت نکردم از هر اتفاقی دو-سه تا افتاده . دو تا مسافرت خوب رفتم. سه تا همکار جديد برايمان آمده. دو- سه تا از همکلاسيهای دانشگاه فرار مغزها شدند. دوتا از دندان  هايم مشکل اساسی پيدا کردند .دو- سه بارغذا پختم !!!چند باری حسابی سر کار رفتم.و... دو -سه  نفر از اقوام دور دور از جان دور از جان فوت کرده اند وتلفن ما درست مدت سه هفته بهبه دليل حذف شدن!! کابل خط ما در عمليات کابل برگردان قطع شده بود و...

اگر هر اتفاق را بسته به نوعش معادل يکی از اشيا بدانيم(مثل کارتون ديو و دلبر که آدمها ظرف و... بودند) درست مثل خانه هفت کوتوله است. بعضی اتفاقها مثل گلدانند  و زندگی آدم را در هر گوشه خانه که باشند زيبا ميکنند بعضی مثل مثلا طناب رختی که پاره می شود و لباسهای تميز و خيس را دوباره کثيف و آلوده ميکند .بعضی شان مثل نسيم اند.و... بعضی آها مثل شمعند. بعضيها مثل بشقاب. بعضی مثل لوله بازکن.بعضيها مثل سيب و...بعضی ها آينه اند و بعضی ديوار

خدا را شکر که اگر سفيد برفی وارد بشود هرچند همه جا به هم ريخته است .ولی يک ليوان اب خنک تويش پيدا می شود.

نمی خواستم مطالب اين وب لاگ اين قدر خصوصی باشد ولی حالا که فعلا شده.!!

لینک
یکشنبه ۱ آذر ،۱۳۸۳ - خودم!