امروز صبح که از خانه در آمدم جلوی در واحد طبقه پايينی يک جفت کفش کوچولو اضافه شده بود.اخر اين همسايه‌های ما  چندان عادت ندارند کفشهايشان را داخل بگذارند. بد هم نيست چون فهميدم عاطفه کوچولويشان راه افتاده.انگار همين ديروز بود که به دنيا آمده بود!

امروز گوشی موبايلم را (ان شاا... خانه) جا گذاشته ام لذا با جهان خارج مخصوصا از دانشگاه تربيت مدرس و خواهر جان که برای کارهای اخرين دفاعش در تلاش است بيخبر م.

دوست جون(دوست و همکلاسی زمان راهنمايی و دبيرستان که قريب به يک سال است با هم همکار شده ايم) به خاطر امتحان اف.سی.ای و به خاطر قانون جديد شرکت که بيش از ۸.۵ساعت مرخصی ساعتی کسر کار محسوب ميشود و ضرب در ۲ کم ميشود مرخصی روزانه گرفته.(برای هر دوشان ارزوی موفقيت دارم)

من کاملا تنها هستم و برای ارضای حس حرف زدن می‌نويسم.

راستی امروز باز هم کرايه تاکسی را گران کرده بودند اين بار به بهانه ترافيک قبل از عيد!خدا به داد سال نو برسد که به خاطر اضافه شدن حقوق کارمندان افزايش قيمت مرغ و گوشت و هزار چيز ديگر nمرتبه گران  میکنند.

 دوست دارم بيشتر بنوسيم ولی از ناهار جا می‌مانم.

لینک
شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸۳ - خودم!

       

چه خوبه که آدم موفق باشه!(البته نسبی) و موفقيتش با مرور زمان کهنه نشه  چه خوبه که فک و فاميل و دوست و اشنا به او و موفق بودنش افتخار کنند و ته دلشان ارزو کنند که يک روزی بچه‌های خودشان هم مثل اين ادم باشند.اين هم خيلی خوبه که ادم بچه بزرگ باشه.نوه بزرگ باشه. ان وقت وقتی موفق ميشه همه خوشحال ميشن هيچ کس حسادت نمی کنه چون کوچکترها يا هنوز نيستن يا اگه هستن تا اين مرحله خيلی فاصله دارند.شايد بهتر باشه بگم کسی از موفق بودن يکی ديگه احساس خطر نمی کنه!

اما اين خيلی بده که کوچکترها انهايی که شايد ان موقع که ادم هم سنشان بوده نبودن به خاطر اينکه انها هم موفق باشند(مثل نوه اول و دوم ودختر عمو و پسر عموشون...) از طرف پدر مادرها تحت فشار باشن.و پدر مادرها سعی کنند بچه‌هاشان را به زور دوپينگ های علمی هم که شده موفق کنند(البه مخفيانه). تا بعد بتوانند به گذشته اون ادم ظاهرا موفق حسادت نکنند.مگه این ادم کيه؟! اين ادها به بچه‌های کوچولوشون ياد نميدن که به خاطر خودشان بايد زندگی کنند همين وبس!

 

لینک
شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸۳ - خودم!