دوست من کاش می‌دانستی چقدر نگران تو هستيم.

می‌دانستی پشت اين تبريکها و شادباشها نگرانی عميقی است که در نبود تو آشکار می‌شود.ديگران دوست ندارند به تو  مستقيم بگويند بيشتر فکر کن. مگر چقدر فکر کرده‌ای که چنين تصميم خطيری گرفته‌ای!همه می‌ترسند که باز هم عجولانه تصميم گرفته باشی.

اين بار دو نقش را با هم خواهی پذيرفت. مادری و همسری.

به آينده فکر کرده‌ای و مسوليتی که در پيش داری؟!وقتی به قول خودت (دختريک ساله‌ات) بزرگ شود. چگونه می‌خواهی درباره مادرش به او توضيح بدهی!می‌دانم خيلی صبوری و مهربان . اما می‌ترسم اين بار بيش از توان تو باشد.

دوست ۲۵ ساله من!

خانم مهندس جوان! با تمام اين حرفها برايت از صميم قلب آرزوی خوشبختی می‌کنم.

اميدوارم همسر جديدت تو را مستقل از شخصيت همسر تازه در گذشته‌اش بپذيرد و در کنار يکديگر همواره سربلند و شاد زندگی کنيد.

لینک
چهارشنبه ٩ دی ،۱۳۸۳ - خودم!

       

امروز تولد امام رضاست.

يادش به خير تا چند سال پيش مامان نذر آش داشت و چه آشهای خوشمزه‌ای هم از کار در می‌امد.

ياد دانشگاه هم به خيروقتی بچه مشهديها می خواستند بروند خانه و هر کسی پيغامی برای آقا رضای دوست داشتنی می‌فرستاد.

چند سال پيش هم همچين روزهايی مشهد بوديم و چه کيفی کرديم.

همان سال که سيد را به خاطر حرف نسنجيده‌اش کشتيم.همان سال که برای مسوول اردو ملت شعر درآورده بودند:

ای سعيد مارکلايی تو همان دراکولايی

پپسی يا که کولايی...

و برای مسوول دختران:

اگر اين هاجرمونه...

همان سال فردای شب ميلاد حرکت داشتيم و توی مولودی آن شب کلی خوانديم که :جدا شدن سخته  عاشق چه بد بخته تنها شدن سخته رضا خداحافظ!

هر چند می‌گويند وقتی حرم می‌رويد خداحافظی نکنيد تا باز هم طلبيده شويد. اما اين شبه شعر بد جور مرا سير می‌دهد تا لحظه‌های خوش آن روزها!

لینک
چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳ - خودم!